
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ
مى خواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند و حال آنکه خدا نور خود را کامل
خواهد گردانید.گر چه کافران را ناخوش افتد.
سوره مبارکه صف آیه8
#امام علی النقی (ع)

چند وقتی است خادم افتخاری حرم شده ام (محض ریا).دیشب تقریبا آخرای شب بود.
توی حرم بودم که جوونی اومد پیشم گفت سوال اعتقادی دارم.راهنماییش کردم بره
محل پاسخگویی به سوالات اعتقادی.رفت و برگشت گفت بسته بودند.مجبور شدیم
بشینیم با هم صحبت کنیم.
سنی بود.پسر عموش توی دانشگاه مدینه درس میخوند.از اون وهابی های دولوکس!
میگفت شماها میگید وهابی ما بهشون میگیم *اصل دین*.اونا معتقدن که اصل دین
هستند و توحید اصلی را دارند.و این را با تبلیغات سنگینشون توی ذهن بسیاری
از سنی ها کرده اند.
خیلی پر مطالعه بود.از مطالبی که از منابع ما و خودشون نثل میکرد معلوم بود.بهش
گفتم چقدر مطالعه کرده ای! گفت:شوخی نیست حرف انتخاب دین و مذهب است و
سعادت یا شقاوت ابدی.به نگاهش غبطه خوردم.و البته به همتش.خیلی هم منصف
بود.توی بحث هیچ جا ازش تعصب ندیدم.آقا را دوست داشت.همینطور مولوی جنگی
زهی رو.میگفت شهیدش کردند.
گفت: وقتی که آقا فتوا دادند نباید به مقدسات اهل سنت توهین کرد ولوله ای توی اهل
سنت افتاد.همه خوشحال شده بودند.میگفت چند وقت یکبار سی دی های سخنرانی
حاج آقا.... و .... را که به اهل سنت توهین میکنند را می آورند بین ما پخش میکنند و ما
را شدیدا نسبت به شیعه بدبین میکنند.از سی دی های مداحی آقای ... هم غفلت
نکرده اند.همون که خونده بود علی خالق زمین و آسمانهاست و.....
خیلی بحث کردیم و الحمدلله نتایج خیلی خوبی هم داشت و بیانش خیلی طول
میکشه.اما نکته جالب برای من این بود که پرسیدم چی شد به فکرت افتاد در مورد
شیعه تحقیق کنی؟
گفت: به نظر شما شیعه ها حضرت زهرا به شهادت رسیده اند اما به نظر ما ایشون به
مرگ طبیعی از دنیا رفته اند.اما چیزی که برای من سوال بود این بود که اگر ایشون به
مرگ طبیعی از دنیا رفته اند و اختلافی نبوده پس چرا قبرشان مخفی است و چرا خلیفه
وقت بر بدنشان نماز نخوانده؟
در مورد این سوال تحقیق کردم تا اینکه خیلی از مسائل برایم روشن شد.
میگفت حس میکنم مورد محبت حضرت زهرا قرار گرفته ام.
دو نفر از شیعیان در گذرگاهی از بغداد به مجلس بزرگی رسیدند.پرسیدند این مجلس
متعلّق به کیست؟
گفتند مجلس درس امام اعظم ابوحنیفه است .راوی می گوید: رفیق من که اسمش
فضل بن حسن بود و مردی استوار در مذهب شیعه و آدمی با اطلاع از مبانی مذهب بود
گفت: من می روم و با این مرد مباحثه می کنم و تا او را ملزم و مجاب نکنم از این مکان
نمی روم.
گفتم:این عالم بزرگی است و از عهده بحث با او بر نمی آیی .
گفت:من معتقد به مذهب حقم و حق مغلوب نمی شود .
وارد مجلس شدیم و نشستیم و در یک فرصت مناسب، فضل از جا برخاست و گفت:
ایهاالعالم من برادری دارم که رافضی است ( یعنی شیعه است) و من هر چه می خواهم
به او بفهمانم که ابوبکر بعد از پیامبر اکرم ، افضل امّت و خلیفه به حق بوده قبول نمی
کند و می گوید علی بن ابیطالب ، افضل و خلیفه به حق است .شما یک دلیل قاطعی به
من یاد بدهید که به او بفهمانم و او را به راه راست هدایت کنم .
ابوحنیفه گفت به برادرت بگو بهترین و روشن ترین دلیل این است که پیامبر اکرم همواره
در میدان های جنگ ، آن دو بزرگوار ! ( ابوبکر و عمر) را کنار خود می نشاند و علی را
مقابل نیزه و شمشیر دشمن می فرستاد و این نشان می دهد که آن دو نفر ، محبوب
پیامبر بوده اند.
فضل گفت: بله من این را به برادرم می گویم ولی او از قرآن به من جواب می دهد که
خداوند فرموده است: "فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما "
خدا برتری داده است مجاهدین را بر کسانی که جهاد نمیکنند و برایشان اجر بزرگی
است به حکم این آیه،علی چون مجاهد بوده افضل از ابوبکر و عمراست که قاعد بوده اند.
ابوحنیفه گفت: به او بگو از این بهتر می خواهی که ابوبکر و عمر قبرشان کنار قبر پیامبر و
چسبیده به قبر آن حضرت است در حالی که قبر علی از قبر پیامبر دور افتاده و در عراق
است .
فضل گفت: بله این را هم به برادرم می گویم امّا او می گوید آن ها غاصبانه در کنار
پیامبر اکرم دفن شده اند برای این که خداوند فرموده است :"یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا
بیوت النبی الا ان یوذن لکم" « ای مؤمنان بدون اذن و اجازه پیامبر ، داخل خانه اش
نشوید...» و می دانیم که رسول اکرم در خانه خودش دفن شده و آن دو نفر بدون اذن در
خانه آن حضرت دفن شده اند و محل دفن ایشان غصبی است .
ابوحنیفه که از این گفتگو سخت ناراحت شده بود تأمّلی کرد و سپس با لحنی تند گفت
به این برادر خبیثت بگو آنها غاصبانه در خانه پیامبر دفن نشده اند بلکه عایشه و حفصه
که دختران آن دو بزرگوار و همسران پیامبر بودند و از پیامبر مهریه طلبکار بودند،پدرانشان
را در مهریه خودشان دفن کردند .
فضل گفت: بله من این مطلب را هم به برادرم گفته ام ولی او باز آیه ای برای من می
خواند و می گوید :پیامبر صلی الله علیه و آله به همسرانش بدهکار نبوده برای اینکه
خداوند فرموده است:"یا ایها النبی انا احللنا لک ازواجک اللاتی آتیت اجورهن "
ای پیامبر ما زنانی را که مهریه شان را پرداخت کردی برایت حلال کردیم» طبق این آیه
،پیامبر اکرم مهریه زن هایش را داده بود و وقتی که از دنیا رفت به زن هایش بدهکار نبوده
است .ابوحنیفه اندکی تأمّل کرد و گفت به این برادرت بگو درست است که همسران
پیامبر،مهریّه طلبکار نبوده اند اما سهم الارث که از ماتَرَک پیامبر داشته اند و ماتَرَک
(یعنی آنچه پیامبر اکرم بعد از مرگش از خود باقی گذاشته ) نیز همین خانه اش بوده و
شرعاً سهمی هم از آن خانه به همسرانش می رسد و چون عایشه و حفصه وارث
پیامبر بوده اند پدرانشان را در سهم الارث خودشان دفن کرده اند و بنابراین غصبی در کار
نبوده است .
فضل گفت: بله من این را هم به برادرم گفته ام ولی او می گوید شما آقایان سنّی ها
مگرنمی گویید که پیامبر ارث نمی گذارد و خودتان حدیث نقل می کنید که پیامبر اکرم
فرموده است:نحن معاشر الانبیأ لا نورث فما ترکناه صدقة« ما پیامبران اصلاً ارث نمی
گذاریم و هر چه از ما باقی مانده صدقه است»
پس طبق گفتة خودتان عایشه و حفصه سهم الارث نداشتهاند . به همان دلیلی که
شما حضرت فاطمه را از فدک محروم کردید و گفتید پیامبر ارث نمی گذارد آن دو همسر
نیز نباید ارث ببرند . آیا دختر از پدر ارث نمی برد اما همسر از شوهر ارث می برد ؟ حالا
بر فرض بپذیریم که آنها سهم الارث داشته اند ، مگر نه این است که میّت اگر فرزند
داشته باشد ، سهم الارث زوجه اش یک هشتم ماتَرَک می شود ، در این جا تمام ماتَرَک
پیامبر اکرم یک حجره (اتاق) بوده که وقتی آن تقسیم بر هشت شود یک قسمت از آن
هشت قسمت تقسیم می شود میان همسران پیامبر اکرم که نُه نفر بوده اند و در نتیجه
سهم هر یک از عایشه و حفصه به قدر یک وجب هم نمی شود، پس چگونه آن دو هیکل
بزرگ در یک وجب زمین جا شده اند ؟!
سخن که به اینجا رسید ابوحنیفه حسابی از کوره در رفت و با لحنی خشم آلود فریاد
کشید: این مرد را بیرون کنید این خودش رافضی است و اصلاً برادر هم ندارد!

لطفا به سوالات ذیل پاسخ دهید.توجه داشته باشید که پاسخ های غلط دارای نمره
منفی میباشند.
با توجه به روایت شیعه و سنی از پیامبر (ص) که فرمودند:
"من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة"
"کسى که بمیرد و امام زمانش را نشناسد همانا با مرگ زمان جاهلیت مرده است"
(یعنی به دین اسلام نمرده است)
و روایت "کلما اشتقت الی رائحه الجنه شممت رائحه ابنتی فاطمه "
هر زمان مشتاق بوی بهشت میشوم دخترم فاطمه(س) را میبویم و بوی بهشت را از
او استشمام می کنم.به سوالات ذیل پاسخ دهید:
1-امام زمان حضرت زهرا(س) که بود؟
⃝ ابوبکر
⃝ عمر
⃝ ایشان امام زمانشان را نمیشناختند!
⃝ امام علی (ع)
2-امام زمان الان اهل تسنن چه کسی میباشد؟
⃝ ملک عبدالله
⃝ حسنی مبارک
⃝ باراک اوباما
⃝ عمر سلیمان
3- دلیل وصیت حضرت زهرا (س) مبنی بر دفن شبانه و مخفی بودن قبرشان
چه بود؟
⃝ اعلام نارضایتی همیشگی از غاصبین امامت
⃝ ایشان دوست نداشتند روز دفن شوند
⃝ ایشان دوست نداشتند مردم در تشییعشان شرکت کنند و به زحمت بیفتند
⃝ اصلا ایشان شبانه دفن نشدند
4-با توجه به آیه شریفه57 سوره مبارکه احزاب
" إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِینًا"
همانا کسانی که خدا و رسولش را اذیت میکنند خداوند در دنیا و آخرت آنها را لعن میکند
و برایشان عذاب خوار کننده ای آماده کرده است
و روایت پیامبر خدا صلی الله علیه و اله:
فاطمة بضعة منی من آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله.
فاطمه سلام الله علیها پاره ای از وجود من است.هر کس او را اذیت کند مرا اذیت نموده
و هرکس مرا بیازارد خدا را آزرده است"
چه نتیجه ای میگیرید؟
⃝ هیچ نتیجه ای نمیگیریم
⃝ کسانی که حضرت زهرا(س) را مورد آزار و اذیت قرار دادند کار خوبی نکردند
⃝ هر کسی شایستگی خلافت و امامت ندارد
⃝اف بر این دنیای وارونه
5-چرا حضرت زهرا در مقابل گروه حاکم ساکت ننشسته و قیام کردند تا به
شهادت رسیدند؟
⃝ به خاطر رسیدن به مال دنیا
⃝ به خاطر جلوگیری از انحراف هر چه بیشتر اسلام توسط تیم حاکم
⃝ با تیم حاکم خصومت شخصی داشتند
⃝ میخواستند زودتر به شهادت برسند تا به پدر بزرگوارشان بپیوندند
6-چرا بنا به نظر اهل سنت پیامبر برای خود جانشینی انتخاب نکردند اما ابوبکر،
عمر را به جانشینی خود منصوب کرد؟
⃝ پیامبر حواسشان به بعد از رحلتشان نبود
⃝ ابوبکر نسبت به امت مهربانتر از پیامبر بود
⃝ ابوبکر عالمتر بود به اینکه نمیشود امت بدون امام بماند
⃝ پیامبر امیرالمومنین را به جانشینی برگزیده بودند
پ.ن:کلیه روایات استفاده شده درمتن از منابع شیعه و سنی انتخاب شده اند که به
علت طولانی شدن،اسامی منابع ذکر نشده است.
موفق باشید

بعضی ها در ذهنشان این شبهه است که آیا حضرت زهرا (س) عصمت داشته اند یا
خیر؟
ایشان نه تنها عصمت داشته اند بلکه مقامشان فوق عصمت بوده است.
دلیلش هم این است که عصمت یعنی فرد معصوم کارهایی انجام میدهد که خدا
دوست دارد و از کارهایی که خدا دوست ندارد اجتناب میورزد.
اما در مورد حضرت زهرا(س) روایتی داریم که نشان میدهد ایشان مقامشان فوق
عصمت بوده است.
بنا بر نقل شیعه و سنی ،پیامبر (ص) خطاب به حضرت فاطمه زهرا(س) فرمودند:
ان الله یعضب لغضبک و یرضی لرضاک
یعنی خداوند متعال از خشم تو خشمناک میشود و با رضایت تو راضی میشود.
این یعنی بالاتر از عصمت.پیامبر (ص) نفرمودند تو کارهایی را انجام میدهی که خدا
راضی است و از کارهایی که خدا را به خشم می آورد پرهیز میکنی ،بلکه فرمودند هر
کاری که تو راضی باشی را خدا دوست دارد و هر کاری که تو را به خشم می آورد خدا
ناپسند میدارد.و این یعنی خشم و رضای الهی منطبق با خشم و رضای حضرت
زهراست. که این مقام بسیار بالایی است و حتی فوق عصمت است و البته فهمش
برای ما سنگین است.
برگرفته از بیانات حضرت آیت الله وحید خراسانی
پ ن:بخشی از علمای اهل سنت که این روایت را نقل کرده اند:
1- ابن المثنى البصری، أبو موسى: المتوفّى (252). فی معجمه.(کما فی الغدیر)
2- ابن أبی عاصم، أبو بکر: المتوفّى (287). فی کتابه الاحادوالمثانی ج5 ص363 رقم الحدیث 2959
3- أبو یعلى الموصلی: المتوفّى (307). فی المعجم ج1ص233 رقم الحدیث 141
4- الطبرانی،أبو القاسم: المتوفّى (360) فی المعجم الکبیرج1ص89 رقم180– ج16ص255 رقم الحدیث 18434
5- الدولابی، محمدبن احمد: المتوفّى(320). فی الذریه الطاهره النبویه ص168 رقم الحدیث 226
6- ابن عدی، عبدالله: المتوفّى(365). فی الکامل ج2ص351
7- الحاکم النیسابوری أبو عبد اللَّه: المتوفّى (405). فی المستدرک على الصحیحین:ج6 ص25(11/38) رقم الحدیث 4730 و صحّحه.
8- أبو سعید الخرکوشی: المتوفّى (406). فی شرف المصطفی ج5ص350
9- أبو نعیم الأصبهانی: المتوفّى (430). فی فضائل الصحابة ج 1ص381 رقم الحدیث 338
10- أبو نعیم الأصبهانی: المتوفّى (430). فی فضایل الخلفاج1ص251 رقم الحدیث 141
11- ابن عساکر، أبو القاسم: المتوفّى (571). فی تاریخ مدینة دمشق ج3ص156 رقم الحدیث 598
12- الحافظ أبو العبّاس محبّ الدین الطبری: المتوفّى (694). فی الذخائر (ص 39).
13- ابن اثیر الجرزی: المتوفّى(630). فی اسدالغابه ج5 ص523
14- رافعی(یافعی) القزوینی، عبدالکریم: المتوفّى(623). فی التدوین فی اخبارالقزوین ج1ص168- باب الذال
15- ابن الغطریف: المتوفّى(377). فی الجزء، ج1 ص32 رقم31
16-ابن الجوزی ابوالفرج : المتوفّى(597) . فی المدهش ج1ص38
17-ابن النجارالبغدادی: المتوفّى(643).فی ذیل تاریخ بغداد ج2ص140
18- ابن کرامه،المحسن: المتوفّى(494). فی تنبیه الغافلین عن فضایل الطالبین ص40
19- الحافظ أبو المظفّر سبط ابن الجوزی: المتوفّى (654). فی تذکره الخواص ص310
20- قاضی نعمان مغربی: المتوفّى(363) فی شرح الاخبار ج3ص29 (بلفظ :ان الله لیغضب لغضب فاطمه)
21- خوارزمی، موفق بن احمد: المتوفّى(568) فی مقتل الحسین ج1ص52
22- گنجی الشافعی : المتوفّى(658)فی کفایه الطالب ص219
23- ابن المغازلی،محمدبن محمدالواسطی: المتوفّى(483) فی المناقب ص351

امام وارد شدند.به دستور متوکل کسی جرات نکرد طرف پرده برود.یکی
دو قدم مانده بود که یک دفعه بادی وزید و پرده کنار رفت.وقتی
میخواستند برگردند هم همینطور.
فریاد متوکل پیچید در قصر:از این به بعد این پرده لعنتی را برایش کنار
بزنید.نمی خواهم باد پرده دارش باشد.
ماجرای کنار رفتن پرده برای امام دهن به دهن میگشت.پرده دار متوکل
هم برای صالح یکی از دوستان واقفی مذهبش تعریف کرد.تا شنیده بود
شروع کرده بود به خندیدن و مسخره کردن.همان موقع امام رسیدند.به
او لبخندی زدند و هر چند تا آن موقع او را ندیده بودند گفتند:صالح خدا در
وصف سلیمان پیامبر فرموده:ما باد را در تسخیر او قرار دادیم تا به امرش
هر کجا خواست بوزد.پیامبر(ص) و اوصیاء او که پیش خدا عزیزتر از
سلیمانند.
عقائد واقفیش همه بر باد رفت.به دست امام علی النقی(ع) شیعه
شده بود.

نامش جنیدی بود.از علمای ناصبی و دشمن سرسخت علویان. پس از شهادت امام
جواد(ع) به دستور معتصم خلیفه ظالم وقت ،معلم علی بن جواد شش ساله شده بود.
معتصم فکر میکرد با این کار ارتباط علی را با شیعیان قطع میکند و توسط این استاد،
اعتقادات ناصبی و کینه علویان را در دل علی بریزد.
مدتی گذشت.حال علی را از او پرسیدند. گفت:در مدینه از من عالم تر سراغ دارید؟
گفتند:نه
گفت به خدا قسم هر چه میخواهم یادش بدهم،خودش میداند.ادامه اش را هم به من
یاد میدهد.تمام قران را با تفسیر کامل میداند و با صدای خوش از حفظ میخواند.نمی دانم
این همه علم را از کجا آورده است؟!
علیِ شش ساله معلم خوبی بود برای معلمش.جنیدی،ناصبی سرسخت ،حالا شده
بود از دوست داران اهل بیت (ع).

در عصر امام هادی النقی(علیه السلام) شخصی بنام عبدالرحمن ساکن
اصفهان و پیرو مذهب تشیع بود (با توجه به اینکه در آن زمان ، شیعه در
اصفهان کم بود)از عبدالرحمن پرسیدند چرا تو امامت امام هادی (علیه
السلام) را پذیرفتی نه غیر او را؟
در پاسخ گفت : من فقیر بودم ولی در جرات و سخن گفتن قوی بودم ،
در سالی همراه جمعی از اصفهانیها به عنوان اینکه به ما ظلم می شود
برای شکایت به شهر سامره نزد متوکل (دهمین خلیفه مقتدر عباسی)
رفتیم ، کنار در قلعه متوکل منتظر اجازه ورود بودیم ، ناگهان شنیدم که
متوکل دستور احضار امام هادی (علیه السلام) را داده تا او را به قتل
برساند.
من به بعضی از حاضران گفتم :این کیست که فرمان به احضار او و
سپس اعدام او داده شده است ؟در جواب گفت : این کسی است که
شیعه ها او را امام خود می دانند، من تصمیم گرفتم در آنجا بمانم تا
ببینم کار به کجا می کشد.
بعد از ساعتی دیدم امام هادی سوار بر اسب آمدند، مردم تا او را دیدند
در طرف راست و چپ اسب او براه افتادند، همین که چشمم به امام
هادی خورد محبتش بر دلم جایگرفت ، دعا کردم که خداوند وجود نازنین
امام هادی (علیه السلام) را از شر متوکل حفظ کند، همچنان ناراحت و
نگران بودم و دعا می کردم که امام در میان به من رسید و فرمود:خداوند
دعایت را مستجاب می کند، و مال و فرزند و عمرت زیاد خواهد شد.
من از اینکه امام چنین از نهان خبر داد متحیر شدم بطوری که رنگم تغیر
کرد حاضران گفتند چه شده ؟ چرا چنین حیرت زده ای ؟ گفتم : خیر
است ولی اصل ماجرا را به کسی نگفتم . بعدا که به اصفهان برگشتم
کم کم بر مال و فرزندم افزوده شد و غنی شدم ، و اکنون بیش از هفتاد
سال دارم این بود علت تشیع من که این گونه به حقیقت رسیدم.
داستان صاحبدلان / محمد محمدی اشتهاردی
حضرت امام علی النقی(علیه السلام) در قریه اى به نام صُریا سه فرسخى شهر مدینه
منوّره دیده به جهان گشودند.
نام ایشان على و لقب آن حضرت به عنوان امام ((علىّ هادى )) صلوات اللّه و سلامه
علیه است.
کنیه : ابوالحسن و ابوالحسن الثالث .
لقب : هادى ، ناصح ، متوکّل ، نقىّ، مرتضى ، عالم ، طاهر، طیّب ، عسکرى ، أ مین ،
ابن الرّضا و... .
پدر: امام محمّد، جواد الائمّة علیه السلام .
مادر: سمانه - از اهالى مغرب - و معروف به سیّدة بوده است .
نقش انگشتر: ((اللّه رَبّى وَ هُوَ عِصْمَتى مِنْ خَلْقِه )).
پس از شهادت پدر بزرگوارشان به منصب امامت و خلافت نائل آمدند و حدود 33 سال و
9 ماه ، امامت و هدایت جامعه اسلامى را عهده دار بودند. جمعا عمر پُر برکت آن
حضرت را حدود 41 سال و چند ماه گفته اند، که مدّت بیست سال و اندى از آن را در
شهر سامراء، تحت نظر حکومت عبّاسى به طور إجبار اقامت داشتند.
هشتم ربیع سالروز شهادت پدر بزرگوار امام زمان(عج)؛حضرت امام حسن
عسکری(ع)
چند حدیث بسیار زیبا از ایشان:
1- پرهیز از جدال و شوخى
«لا تُمارِ فَیَذْهَبَ بَهاؤُکَ وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأَ عَلَیْکَ.»:
جدال مکن که ارزشت مىرود و شوخى مکن که بر تو دلیر شوند.
2- تواضع در نشستن
«مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الَْمجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللّهُ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّى یَقُومَ.»:
هر که به پایین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشته ها بر او رحمت
فرستند تا برخیزد.
4- گناهى که بخشوده نشود
«مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا تُغْفَرُ : لَیْتَنى لا أُؤاخَذُ إِلاّ بِهذا. ثُمَّ قالَ: أَلاِْشْراکُ فِى النّاسِ أَخْفى
مِنْ دَبیبِ الَّنمْلِ عَلَى الْمَسْحِ الاَْسْوَدِ فِى اللَّیْلَةِ الْمُظْلِمَةِ.»:
از جمله گنـاهانى کـه آمرزیده نشود ایـن است که [آدمى ] بگوید: اى کاش مرا به غیر از
این گناه مؤاخذه نکنند. سپس فرمود: شرک در میان مردم از جنبش مورچه بر روپوش
سیاه در شب تار نهانتر است.
5- نزدیکتر به اسم اعظم
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ أَقْرَبُ إِلَى اسْمِ اللّهِ الاَْعْظَمِ مِنْ سَوادِ الْعَیْنِ إِلى بَیاضِها.»:
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به اسم اعظم خدا، از سیاهى چشم به سفیدىاش نزدیکتر
است.
6- دوستى نیکان و دشمنى بدان
«حُبُّ الاَْبْرارِ لِلاَْبْرارِ ثَوابٌ لِلاَْبْرارِ، وَ حُبُّ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ فَضیلَةٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الْفُجّارِ
لِلاَْبْرارِ زَیْنٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الاَْبْرارِ لِلْفُجّارِ خِزْىٌ عَلَى الْفُجّارِ.»:
دوستى نیکان به نیکان، ثوابست براى نیکان. و دوستى بدان به نیکان، فضیلت است
براى نیکان. و دشمنى بدان با نیکان، زینت است براى نیکان. و دشمنى نیکان با بدان،
رسوایى است براى بدان.
7- سلام نشانه تواضع
«مِنَ التَّواضُعِ أَلسَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الَْمجْلِسِ.»:
از جمله تواضع و فروتنى، سلام کردن بر هر کسى است که بر او مىگذرى، و نشستن در
پایین مجلس است.
8- خنده بیجا
«مِنَ الْجَهْلِ أَلضِّحْکُ مِنْ غَیْرِ عَجَب.»:
خنده بیجا از نادانى است.
9- همسایه بد
«مِنَ الْفَواقِرِ الَّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إِنْ رَأى حَسَنَةً أَطْفَأَها وَ إِنْ رَأى سَیِّئَةً أَفْشاها.»:
از بلاهاى کمرشکن، همسایه اى است که اگر کردار خوبى را بیند نهانش سازد و اگر
کردار بدى را بیند آشکارش نماید.
11- اندیشه در کار خدا
«لَیْسَتِ الْعِبادَةُ کَثْرَةَ الصِّیامِ وَ الصَّلوةِ وَ إِنَّما الْعِبادَةُ کَثْرَةُ التَّفَکُّرِ فى أَمْرِ اللّهِ.»:
عبادت کردن به زیادى روزه و نماز نیست، بلکه [حقیقتِ] عبادت، زیاد در کار خدا
اندیشیدن است.
12- پلیدى خشم
«أَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ.»:
خشم و غضب، کلید هر گونه شرّ و بدى است.
13- ویژگى هاى شیعیان
«شیعَتُنا الْفِئَـةُ النّاجِیَةُ وَالْفِرْقَةُ الزّاکِیَةُ صارُوا لَنا رادِئًا وَصَوْنًا وَ عَلَى الظَّلَمَةِ أَلَبًّا وَ عَوْنًا
سَیَفْجُرُ لَهُمْ یَنابیعُ الْحَیَوانِ بَعْدَ لَظْىِ مُجْتَمَعِ النِّیرانِ أَمامَ الرَّوْضَةِ.»:
پیروان ما، گروه هاى نجات یابنده و فرقه هاى پاکى هستند که حافظان [آیین] مایند، و
ایشان در مقابل ستمکاران، سپر و کمککار ما [هستند]. به زودى چشمه هاى حیات
[منجىِ بشریّت] بعد از گدازه توده هاى آتش! پیش از ظهور براى آنان خواهد جوشید.
14- ناآرامى کینه توز
«أَقَلُّ النّاسِ راحَةً أَلْحُقُودُ.»:
کینه توز ، ناآرامترینِ مردمان است.
15- پارساترین مردم
«أَوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، أَعْبَدُ النّاسِ مَنْ أَقامَ عَلَى الْفَرائِضِ أَزْهَدُ النّاسِ مَنْ
تَرَکَ الْحَرامَ، أَشَدُّ النّاسِ اجْتَهادًا مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ.»:
پارساترین مردم کسى است که در هنگام شبهه توقّف کند. عابدترین مردم کسى است
که واجبات را انجام دهد. زاهدترین مردم کسى است که حرام را ترک نماید. کوشننده
ترین مردم کسى است که گناهان را رها سازد.
16- وجود مؤمن
«أَلْمُؤْمِنُ بَرَکَةٌ عَلَى الْمُؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَى الْکافِرِ.»:
مؤمن براى مؤمن ،برکت و بر کافر، اتمام حجّت است.
17- محصول اعمال
«إِنَّکُمْ فى آجال مَنْقُوصَة وَ أَیّام مَعْدُودَة وَ الْمَوْتُ یَأْتى بَغْتَةً، مَنْ یَزْرَعْ خَیْرًا یَحْصِدُ غِبْطَةً وَ
مَنْ یَزْرَعْ شَرًّا یَحْصِدُ نِدامَةً، لِکُلِّ زارِع ما زَرَعَ لا یُسْبَقُ بَطىءٌ بِحَظِّهِ، وَ لا یُدْرِکُ حَریصٌ ما لَمْ
یُقَدَّرُ لَهُ، مَنْ أُعْطِىَ خَیْرًا فَاللّهُ أَعْطاهُ، وَ مَنْ وُقِىَ شَرًّا فَاللّهُ وَقاهُ.»:
شما عمر کاهنده و روزهاى برشمرده اى دارید، و مرگ به ناگهان مىآید، هر کس تخم
خیرى بکارد به خوشى بِدْرَوَد، و هر کس تخم شرّى بکارد به پشیمانى بِدْرَوَد. هر که هر
چه بکارد همان براى اوست. کُندکار را بهره از دست نرود و آزمند آنچه را مقدرّش نیست
در نیابد، هر که به خیرى رسد خدایش داده، و هر که از شرّى رهد خدایش رهانده.
18- شناخت احمق و حکیم
«قَلْبُ الأَحْمَقِ فى فَمِهِ وَ فَمُ الْحَکیمِ فى قَلْبِهِ.»:
قلب احمق در دهان او و دهان حکیم در قلب اوست.
19- تلاش براى رزق مقدّر
«لا یَشْغَلْکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.»:
رزق و روزىِ ضمانت شده، تو را از کار واجب باز ندارد.
20- عزّتِ حقگرایى
«ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إِلاّ ذَلَّ، وَلا أَخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إِلاّ عَزَّ.»:
هیچ عزیزى حقّ را رها نکند، مگر آن که ذلیل گردد و هیچ ذلیلى به حقّ نیاویزد، مگر آن
که عزیز شود.
21- دوست نادان
«صَدیقُ الْجاهِلِ تَعَبٌ.»:
دوست نادان، مایه رنج است.
22- بهترین خصلت
«خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: أَلاِْیمانُ بِاللّهِ وَ نَفْعُ الاِْخْوانِ.»:
دو خصلت است که بهتر و بالاتر از آنها چیزى نیست:ایمان به خدا و سود رساندن به
برادران.
23- نتیجه جسارت بر پدر
«جُرْأَةُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فى صِغَرِهِ تَدْعُوا إِلَى الْعُقُوقِ فى کِبَرِهِ.»:
جرأت و دلیرى فرزند بر پدرش در کوچکى، سبب عاقّ و نارضایتى پدر در بزرگى مىشود.
24- بهتر از حیات و بدتر از مرگ
«خَیْرٌ مِنَ الْحَیاةِ ما إِذا فَقَدْتَهُ أَبْغَضْتَ الْحَیاةَ وَ شَرُّ مِنَ الْمَوْتِ ما إِذا نَزَلَ بِکَ أَحْبَبْتَ
الْمَوْتَ.»:
بهتر از زندگى چیزى است که چون از دستش دهى، از زندگى بدت آید، و بدتر از مرگ
چیزى است که چون به سرت آید مرگ را دوست بدارى.
25- وابستگى و خوارى
«ما أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.»:
چه زشت است براى مؤمن، دلبستگى به چیزى که او را خوار دارد.
26- نعمت بلا
«ما مِنْ بَلِیَّة إِلاّ وَ لِلّهِ فیها نِعْمَةٌ تُحیطُ بِها.»:
هیچ بلایى نیست، مگر این که در آن از طرف خدا نعمتى است.
27- اکرام بدون افراط
«لا تُکْرِمِ الرَّجُلَ بِما یَشُقُّ عَلَیْهِ.»:
هیچ کس را طورى اکرام مکن که بر او سخت گذرد.
28- ارزش پند پنهان
«مَنْ وَعَظَ أَخاهُ سِرًّا فَقَدْ زانَهُ، وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَةً فَقَدْ شانَهُ.»:
هر که در نهان، برادر خود را پند دهد او را آراسته، و هر که آشکارا برادرش را پند دهد او را
کاسته.
29- تواضع و فروتنى
«أَلتَّواضُعُ نِعْمَةٌ لا یُحْسَدُ عَلَیْها.»:
تواضع و فروتنى، نعمتى است که بر آن حسد نبرند.
30- سختى تربیت نادان
«رِیاضَةُ الْجاهِلِ وَ رَدُّ المُعْتادِ عَنْ عادَتِهِ کَالْمُعْجِزِ.»:
پرورش دادن نادان و ترک دادن معتاد از عادتش، مانند معجزه است.
31- شادى بیجا
«لَیْسَ مِنَ الأَدَبِ إِظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الَْمحْزُونِ.»:
اظهار شادى نزد غمدیده، از بىادبى است.
32- جمال ظاهر و باطن
«حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالُ ظاهر، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالُ باطِن.»:
صورت نیکو، زیبایى ظاهرى است،و عقل نیکو، زیبایى باطنى است.
33- کلید تمام گناهان
«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ فى بَیْت وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ الْکَذِبَ.»:
تمام پلیدى ها در خانه اى قرار داده شده و کلید آن دروغگویى است.
34- چشم پوشى از لغزش و یادآورى احسان
«خَیْرُ إِخْوانِکَ مَنْ نَسِىَ ذَنْبَکَ وَ ذَکَرَ إِحْسانَکَ إِلَیْهِ.»:
بهترین برادران تو کسى است که خطایت را نادیده گیرد و احسانت را یادآور شود.
35- مدح نالایق
«مَنْ مَدَحَ غَیْرَالمُسْتَحِقِّ فَقَدْ قامَ مَقامَ المُتَّهَمِ.»:
هر که نالایقى را ثنا گوید، خود در موضعِ اتّهام قرار گیرد.
36- راه دوست یابى
«مَنْ کانَ الْورَعُ سَجِیَّتَهُ، وَ الْکَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَ الْحِلْمُ خُلَّتَهُ کَثُرَ صَدیقُهُ.»:
کسى که پارسایى خوى او، و بخشندگى طبیعت او، و بردبارى خصلت او باشد
دوستانش بسیار شوند.
37- انس با خدا
«مَنْ آنـَسَ بِاللّهِ إِسْتَوْحَشَ مِنَ النّاسِ.»:
کسى که با خدا مأنوس باشد، از مردم گریزان گردد.
38- خرابى مناره ها و کاخ ها
«إِذا قامَ الْقائِمُ أَمَرَ بِهَدْمِ الْمَنائِرِ وَ الْمَقاصیرِ الَّتى فِى الْمَساجِدِ.»:
هنگامى که قائم(علیه السلام) قیام کند، دستور به خرابى مناره ها و کاخ هاى مساجد
دهد.
39- نماز شب، سیر شبانه
«إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَکُ إِلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ.»:
وصول به خداوند عزّوجلّ، سفرى است که جز با عبادت در شب حاصل نگردد.
40- ادبى بسنده
«کَفاکَ أَدَبًا تَجَنُّبُکَ ما تَکْرَهُ مِنْ غَیْرِکَ.»:
در مقام ادب براى تو همین بس که آنچه براى دیگران نمیپسندى، خود، از آن دورى کنى.
منبع:سایت ولیعصر(عج)

این پنج حدیث از احادیث امام حسن مجتبی انتخاب شده.بسیار زیبا هستند
«بَینَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ أَرْبَعُ أَصابِعَ، ما رَأَیتَ بِعَینَیکَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیکَ باطِلاً
کَثیرًا.»
بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت ببینى حقّ
است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى.
إِذا أَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالْفَریضَةِ فَارْفَضُوها.»
هر گاه مستحبّات به واجبات زیان رساند آن را ترک کنید.
هَلاکُ النّاسِ فى ثَلاث: أَلْکِبْرُ، أَلْحِرْصُ،أَلْحَسَدُ.
أَلْکِبْرُ بِهِ هَلاکُ الدّینِ وَ بِهِ لُعِنَ إِبْلیسُ.
أَلْحِرْصُ عَدُوُّ النَّفْسِ وَ بِهِ أُخْرِجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ.
أَلْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ وَ بِهِ قَتَلَ قابیلُ هابیلَ.
هلاکت و نابودى مردم در سه چیز است:کبر، حرص، حسد.
تکبّر که به سبب آن دین از بین میرود و به واسطه آن، ابلیس، موردلعنت قرار گرفت.
حرص و طمع که دشمن جان آدمى است وبه واسطه آن آدم از بهشت خارج شد.
حسد که سررشته بدى است و به واسطه آن قابیل، هابیل را کشت.ژ
«صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحِبُّ أَنْ یصاحِبُوکَ.»
چنان با مردم مصاحبت داشته باش که خود دوست دارى همان گونه با تومصاحبت
کنند.
«مَنْ عَبَدَ اللّهَ عَبَّدَ اللّهُ لَهُ کُلَّ شَىْء.»
کسى که خدا را اطاعت و عبادت کند، خداوند همه چیز را مطیع او گرداند.

به مناسبت سالروز رحلت پیامبرت رحمت ،این احادیث نبوی را انتخاب کردم.
خواندنش چند دقیقه وقت میبره اما فواید و برکات زیادی داره.
اذا سرتک حسنتک و ساءتک سیتک فأنت مؤمن
اگر وقتی کار خوبی انجام میدهی خوشحال میشوی و هر وقت کار بدی انجام
میدهی ناراحت میشوی،بدان که مومن هستی
اذا غضبت فاسکت
هر وقت عصبانی شدی سکوت کن
اذامات العبد قال الناس ما خلف وقالت الملائکه ما قدم (نهج الفصاحة،ص۴۷،ح۲۴۲)
هر وقت شخصی بمیرد مردم می گویند چه جا گذاشت اما ملائکه میگویند چه با
خود آورده
ان اعجل الطاعة ثوابا صلة الرحم (کنز العمال ، ج ۳ ، ص ۳۶۳ ، ح ۶۹۵۶)
سریع ترین عبادت از لحاظ ثواب ،صله رحم است
ان أشد الناس ندامة یوم القیامة رجل باع آخرته بدنیا غیره .(کنز العمال ، ج ۳ ، ص
۵۱۰ ، ح ۷۶۶۰)
پشیمان ترین انسان ها روز قیامت کسی است که آخرتش را به خاطر دنیای دیگری
فروخته است
ان أشقی الاشقیاء من اجتمع علیه فقر الدنیا وعذاب الاخرة (کنز العمال ، ج ۶ ، ص
۴۷۰ ، ح ۱۶۵۹۳
بدبخت ترین مردم کسی است که فقر دنیا وعذاب آخرت را در خود جمع کرده
ان الله تعالی لیدفع بالمسلم الصالح عن مائة أهل بیت من جیرانه البلاء (کنز
العمال، ج ۹ ، ص ۵ ، ح ۲۴۶۵۴)
همانا خداوند متعال به خاطر یک مسلمان صالح بلا از صد خانواده از همسایگانش را
دفع می کند
ان هذه القلوب تصدأ کما یصدأ الحدید اذا أصابه الماء . قیل :وما جلاؤها ؟ قال ( ص )
: کثرة ذکر الموت وتلاوة القرآن (کنز العمال ، ج ۱۵، ص ۵۴۹ ، ح ۴۲۱۳۰)
همانا این قلوب مانند آهنی که آب خورده زنگ میزند.پرسیدند یارسول الله چگونه زنگار
را پاک کنیم؟فرمودند: با یاد مرگ و تلاوت قران
تزوجواالنساء فانهن یأتین بالمال . (کنز العمال ، ج ۱۶ ، ص ۲۷۵ ، ح ۴۴۴۳۱)
ازدواج کنید چرا که زنان با خودشان مال و برکت به زندگی می آورند
خیرشبابکم من تشبه بکهولکم ، وشر کهولکم من تشبه بشبابکم (کنز العمال ، ج
۱۵ ، ص ۷۷۶ ، ح ۴۳۰۵۸)
بهترین جوانان کسانی هستند که شبیه پیران باشند(عاقل و متین باشند) و بدترین
پیران کسانیند که شبیه به جوانان باشند
خیر النکاح ایسره (سنن ابی داود ، کتاب النکاح ، ح ۱۸۰۸)
بهترین ازدواج ها،ازدواج هایی است که آسان تر برگزار شود
خیر اخوانکم من اهدی الیکم عیوبکم (نهج الفصاحة ، ص ۳۱۶ ، ح ۱۵۰۹)
بهترین برادران شما کسانید که عیب هایتان را به شما هدیه دهند

در جنگ جمل هنگامی که امیر مؤمنان علی علیه السلام دیدند مردم شتر عایشه را
همچون بتی در بر گرفته اند و حتی به نقل تاریخ پهن شترش را برای تبرک بر میداشتند!!
و کنار شتر (جمل) عایشه نابود می شوند و تا این شتر زنده است، دست ها بریده و جان
ها به هلاکت میرسد به حدی که هفتاد نفر از قریش در کنار لگام شتر عایشه
کشته شدند،مالک و عمّار یاسر را فراخواندند و به آن دو فرمودند:
إذهبا فاعقرا هذا الجمل، فانّ الحرب لا یبوخ ضِرامها مادام حیّاً، إنّهم قد اتّخذوه قِبلةً؛
شما دو نفر بروید و شتر عایشه را پی کنید (از بین ببرید) که تا آن زنده باشد آتش جنگ
فرو نمی نشیند،زیرا آنها شتر را قبله خود قرار داده اند.
عمار به همراه مالک اشتر - به دستور امام علیه السلام - به شتر عایشه نزدیک شدند
و شتر او را به هلاکت رساندند، در این موقع یاران عایشه گریختند و عایشه را تنها
گذاشتند و فتنه خاموش شد.
امام علیه السلام بلا فاصله به محمّد بن ابوبکر، برادر عایشه که از یاران مخلص امام بود،
فرمودند: عایشه را دریاب و پناه بده تا فتنه دیگری پیش نیاید.
محمّد سریعا به خواهرش عایشه نزدیک شد و او را در خانه عبداللَّه بن خلف خزاعی
مسکن داد و سپس او را به سوی مدینه روانه کرد.

جابر بن عبدالله انصاری نقل می کند پس از فتح خیبر توسط امیرالمومنین (ع)، پیامبر
(ص) به ایشان فرمودند:
یا علی اگر نمی ترسیدم از اینکه بخشی از امتم در مورد تو چیزهایی بگویند که در
مسیحیان در مورد حضرت عیسی (ع) گفتند، امروز در فضیلتت چیزهایی میگفتم که از
جایی نمی گذشتی مگر اینکه خاک جای پایت را تبرکا بر میداشتند و از اضافه آب
وضویت برای شفا می بردند. اما همین تو را بس که تو از منی و من از تو.تو از من ارث
میبری و من از تو و تو نسبت به من مثل هارون هستی نسبت به موسی الا اینکه بعد
از من نبی ای وجود نخواهد داشت. و تو از طرف من امانات را ادا میکنی و برای حفظ
سنت من خواهی جنگید و تو در قیامت نزدیکترین افراد به من خواهی بود و تو کنار
حوض کوثر جانشین من خواهی بود و اول کسی هستی که کنار حوض کوثر بر من
وارد خواهد شد.
اولین کسی هستی از امتم که وارد بهشت میشوی و شیعیان تو بالای منابری از نور
هستند در حالی که صورت هایی نورانی دارند و در کنار من می باشند.من آنها را
شفاعت خواهم کرد و در بهشت همسایگان من خواهند بود.
همانا جنگ با تو جنگ با من است و صلح با تو صلح با من.... .
کسی که بغض تو را داشته باشد کنار حوض کوثر بر من وارد نخواهد شد و کسی که
محب توست کنار حوض کوثر با من است.
سپس امام علی (ع) به سجده افتاد و فرمود : سپاس خدایی را که منت گذاشت بر
من به اسلام و قران را به من آموخت ... .
سپس پیامبر فرمودند: یا علی اگر تو نبودی پس از من مومنین شناخته نمی شدند
الغارات _ ص61

عن جابر بن عبد اللَّه الأنصاریّ قال: لمّا قدم علیّ علیه السّلام على رسول اللَّه صلّى
اللَّه علیه و آله و سلّم بفتح خیبر قال له رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم:
لو لا أن تقول فیک طوائف من أمّتی ما قالت النّصارى فی عیسى بن مریم لقلت فیک
الیوم قولا لا تمرّ بملإ إلّا أخذوا من تراب رجلیک و من فضل طهورک فیستشفون به و لکن
حسبک أن تکون منّی و أنا منک، ترثنی و أرثک، و أنت منّی بمنزلة هارون من موسى إلّا
أنّه لا نبیّ بعدی، و انّک تؤدّی عنّی، و تقاتل على سنّتی، و انّک فی الآخرة غدا أقرب
النّاس منّی، و انّک غدا على الحوض خلیفتی، و انّک أوّل من یرد علیّ الحوض غدا، و
انّک أوّل من یکسى معی، و انّک أوّل من یدخل الجنّة من امّتى، و انّ شیعتک على
منابر من نور مبیضّة وجوههم حولی، أشفع لهم و یکونون فی الجنّة جیرانی، و انّ حربک
حربی، و انّ سلمک سلمی، و انّ سرّک سرّی، و انّ علانیتک علانیتی، و انّ سریرة
صدرک کسریرة صدری، و انّ ولدک ولدی؛ و انّک منجز عدتی و انّ الحقّ معک، و انّ
الحقّ على لسانک و فی قلبک و بین عینیک، و انّ الایمان مخالط لحمک و دمک کما
خالط لحمی و دمی، و انّه لا یرد علیّ الحوض مبغض لک، و لا یغیب عنه محبّ لک غدا
حتّى یرد الحوض معک.
فخرّ علیّ علیه السّلام ساجدا ثمّ قال:
الحمد للَّه الّذی منّ علیّ بالإسلام، و علّمنی القرآن، و حبّبنى إلى خیر البریّة خاتم
النّبیّین و سیّد المرسلین؛ إحسانا منه إلیّ و فضلا منه علیّ.
فقال له النّبیّ صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم عند ذلک:
لو لا أنت یا علیّ لم یعرف المؤمنون بعدی.
امام رضا(ع) به جاثلیق،عالم و بزرگ مسیحیان فرمودند:ای نصرانى و اللَّه که ما ایمان
و اقرار داریم به عیسى که او ایمان به محمّد آخر الزّمان آورده بود.
ما فضیلت های حضرت عیسای شما را قبول داریم اما یک اشکال در ایشان است که
ما آن را نمی پسندیم.
جاثلیق با تعجب پرسید: چه اشکالی؟
امام رضا (ع) فرمودند:اینکه ایشان اهل عبادت و نماز و روزه نبوده اند.
جاثلیق بعد از شنیدن این کلام از آن امام الأنام با ناراحتی گفت: و اللَّه که شما
ضعف علم خود را نشان دادید.من فکر میکردم شما أعلم أهل اسلام و أفضل
ایشان هستید اما با این حرفتان در علم و فضل شما شک کردم.
أبو الحسن الرّضا علیه الصّلوة و السّلام فرمودند: این ناراحتی تو برای چیست؟
جاثلیق گفت: از اینکه شما میگوئىد عیسى علیه السّلام اهل عبادت نبود و قلیل
الصّلوة و الصّیام در لیالى و أیّام بود و حال آنکه عیسى در عبادت ایزد غفّار مستدام و
پایدار بود چنانچه هرگز در روز روزه را افطار ننمود و أصلا در هیچ شب آن نبىّ واجب
الوجود بخواب و استراحت نفرمود و پیوسته آن پیغمبر ایزد أکبر قائم اللّیل و صائم الدّهر
بود.
حضرت امام الأتقیاء أبو الحسن الرّضا علیه السّلام فرمودند:ای مسیحی! حضرت
عیسی براى چه کسی باقامت صلوات و صیام قیام مىنمود؟ مگر نمی گویید که
عیسی خداست؟ پس این خدای شما چه کسی را عبادت می کرد؟؟!
جاثلیق،حیران،ساکت شده بود و سر به زیر انداخته بود.
بخشی از مناظره امام رضا (ع) با جاثلیق بزرگ مسیحیان
احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى، ج4، ص: 103
وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونی وَ أُمِّیَ إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ
اللَّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لی بِحَقٍّ
و در روز قیامت خداوند متعال می فرماید: ای عیسی آیا تو به مردم گفتی که تو و
مادرت خدا هستید؟
عیسی مسیح می گوید: منزهی تو مرا نرسد که سخنی بگویم که حق نباشد
(سوره مبارکه مائدة : 116 )

در مجلسی محضر حجت الاسلام و المسلمین فرحزاد از واعظان مشهور و از سخنرانان
حرم حضرت معصومه (س) بودیم.داستانی از یکی از واعظین گفتند که بسیار شیرین
بود.
ایشان فرمودند یکی از وعاظ بر منبر حدیثی میخواند که بهشت هشت درب دارد و از هر
دری افراد مخصوص آن وارد میشوند مثلا باب المجاهدین که مخصوص کسانی است که
جهاد فی سبیل الله کرده اند و یا باب الریان که مخصوص کسانی است که در ماه رجب و
شعبان روزه گرفته اند و یا باب الشهدا و ....
ساده دلی در میان جمعیت بود بلند شد و گفت ای شیخ من جزء هیچ کدام از این افرادی
که بر شمردی نبودم . نه در راه خدا جنگیده ام و نه می توانم روزه مستحبی
بگیرم.تکلیف ما چیست؟ برای ما هم دری پیدا کن!
واعظ می گوید آمدم خانه و رفتم سراغ کتاب شریف سفینة البحار . همین که کتاب را باز
کردم دیدم این روایت شریف از پیامبر (ص) نوشته شده است:
الا و ان الحسین باب من ابواب الجنة من عاداه حرم الله علیه رائحة الجنة
همانا حسین (ع) دری از درهای بهشت است.هر کس که با او دشمنی کند بوی بهشت
به مشامش نمی رسد.
مضمون روایات این است که اکثر مردم از باب امام حسین (ع) وارد بهشت میشوند.در
عالم واقع هم همین است. خیلی ها که ممکن است با خدا هم خیلی رابطه شان
صمیمی نباشد و حتی در عباداتشان هم کوتاهی کنند، در محرم و صفر پایشان به
مساجد و هیئات باز میشود و خیلی هاشان هم در تور امام حسین (ع) گیر می کنند.
آهوی دشت معاصی را دو روزی ره دهید
تا کجا خواهی روی ؟ آخر شکار رحمتی

گم گشته دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست

مالک اشتر این را یافته که على این مرد آزاد از غیر حق و این انسان آگاه حق، بیش از
مالک به مالک علاقه دارد و بیش از مالک از مصالح و منافع مالک آگاهى دارد و بیشتر از
مالک به منافع او مىاندیشد و بهتر به منافع او مىاندیشد؛ پس دیگر جاى درنگ نیست
و جاى سرکشى نیست؛ که سرکشىها حماقتهاى زیان آورى بیش نیستند. جاى
تسلیم است و اطاعت و پیروى و تشیع و دنباله روى.
و زیر بنا و سرّ آن همه فداکارى و جانبازى شیعه در طول تاریخ همین شناخت و همین
یافت برهانى و عینى است:
1- او مىداند که ولى بیش از او به او علاقه دارد.
2- و بیش از او به منافع او آگاهى دارد، لذا امر او را هر چه باشد مىپذیرد و دستور او را
هر چه باشد گردن مىنهد و حتى به میان آتش مىنشیند و به استقبال مرگ مىرود.
مگر نه این است که مىمیریم؟ پس بگذار مرگى را انتخاب کنیم که زندگىهایى را بارور
کند و بهرههایى بیاورد. مگر نه این است که ما از کسى و چیزى اطاعت مىکنیم، پس
بگذار اطاعت از آگاهِ دلسوز و مهربان باشد.
شناخت آگاهى و دلسوزى، اطاعت را، تسلیم را بدنبال مىکشید و مالک مىدانست که
ولى بیش از خود او، او را دوست دارد. علاقهى من به خودم، علاقهى مالک به خودش، یک
علاقه غریزى است و علاقهى على، علاقهاى از روى وظیفه است. مالک خودش را براى
خودش مىخواهد و على مالک را براى خدا مىخواهد. و تفاوت علاقهها به همان اندازه
است که انگیزهى علاقهها با هم تفاوت دارند.
مالک مىدانست که ولىّ بیش از او به منافع او آگاهى دارد. آخر دید ما محدود است،
خیلى که ببیند بیش از این گذرگاه هستى؛ این محدودهى هفتاد ساله و این فرصت از
زمان را نمىبیند؛ از قانونها از عوامل حاکم بر تمام هستى آگاهى ندارد و چه بسا که
آنچه در این محدوده و در این هفتاد سال مفید باشد در مجموعهى حیاتها و
زندگانىهاى ما جز ضرر چیزى نداشته باشد.
ضرر یا نفع یک پدیده را به یک روز و دو روز آن کشف نمىکنند. چه بسا یک دارو یک غذا یک
سیگار که امروز در من شور و حال و خوشى هم بیاورد اما در مجموعهى عمر من به ضرر
و زیان بینجامد.
انسان پس از گسترش دانشهایش اگر چیزى را بدست بیاورد و چیزى را کشف کند،
همانهایى است که تجربهاش کرده و با آن روبرو بوده است و چه بسیار عوالمى که هنوز
به آن نرسیدهایم و تجربهاش نکردهایم و چه بسیار مراحلى که هنوز از آن بىخبریم و
غافلیم.
و بخاطر این محدودیت در دید و این وسعت در دیدگاه هستى است که انسان، به سوى
خدا مىشتابد و از او مىپرسد و از او مىپذیرد. او که به تمام هستى آگاه است؛ از تمام
نفعها و ضررها و از تمام اثرها؛ اثر یک غذا بر تمام سلولها، آن هم نه در یک سال و دو
سال و هفتاد سال و در این محدودهى هستى و در این عالم؛ که در تمام طول راه، تا
بینهایت.

انسان هنگامى که تمام راه را رفت، آنگاه مىیابد که اثر یک نگاه، اثر یک خیال، اثر یک
تصمیم، بر تمام هستى و بر تمام عوالم تا چه اندازه بوده است و آنگاه مىیابد که چقدر
بر اثر بى توجهى و سرکشى ضرر کرده و زیان دیده است و آن روز بانگ برمىدارد و ناله
مىکند که: یا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنْبِ اللّه و إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السّاحِرین.
اما امروز خیلى هم که دوربین به دست بگیرد و از وسایل علمیش کمک بستاند بیش از
این محوطه، بیش از این عالم را نمىبیند و نمىیابد و تجربه نمىکند. از این رو از آنچه از
عوالم بعد مىگذرد و از آنچه یک نگاه و یک لبخند و یک غذا و یک مشروب بدنبال مىآورد نه
در این محدوده بلکه در آن وسعت و در آن مرحله بیگانه است.
این پیداست که ناچار با وحى آشنا مىشود و از خدا مدد مىگیرد. و خدا روحهایى را از
پلیدى جدا کرده و به عصمت رسانده و او دلهایى را با نور و با فرقان همراه نموده و او
براى آنها از تمام هستى حکایت کرده و بر طبق قانونهایى که بر تمام هستى، در تمام
راه انسان حاکم هستند، قانونهایى گذاشته و دستورهایى داده و به آنها سپرده است.
و مالک که این همه راه یافته، سرسپردهى روحِ معصومِ آگاهِ مهربان مىشود و ولایت او را
به عهده مىگیرد.
و این ولایت و سرسپردگى است که بر اساس این همه شناخت و برهان و منطق استوار
است. و این ولایت است که ادامهى توحید است و این ولایت است که آن همه فداکارى و
از خود گذشتگى و تسلیم را به دنبال مىآورد. و براساس این ولایت است که مالک
طرز خوابیدن و بیدار شدن و خوردن و آشامیدن و رفتن و آمدن و نگاه کردن و نشستن و
ایستادن و مسافرت کردن و معاشرت کردن و و و تمام رفتار و گفتار و پندار خود را از ولى
مىپرسد و از او مىگیرد. و همان طور که من وقتى مىیابم که فلان مکانیک آگاهى و
دلسوزى دارد، تمام اجزاء ماشین را تحت اختیار او مىگذارم و تمام مسایل را از او
مىپرسم و از او مىگیرم.
آنها که ولایت را قبول کردند، آنهایى هستند که یافتند ماشین پیچیدهى وجود آنها را امام
و ولى بهتر از خود آنها رهبرى مىکند و در این راه شلوغ هستى که اعمال و افکار انسان
غوغایى بپا کرده، او بهتر انسان را به مقصد مىرساند و نجات مىدهد.
و توضیح این ولایت و سرسپردگى در همین آگاهى نهفته است. وجود ما، جسم ما، جان
ما، براى خداست و از اوست. هر کس که اینها را بهتر به کار بگیرد، در اینها حق تصرف
دارد. و همین است که رسول خدا و پیشوایان اولویت دارند. به تصرف در هستى ما،
سزاوارتر از ما هستند. و همین است که پدر بر فرزند و بر اموال فرزند ولایت دارد و حق
تصرف دارد.
و در این هنگام و پس از آن همه توضیح مىتوانم بگویم که چرا ولایت بزرگترین
نعمتهاست و بالاترین نعمتهاست و به تعبیر قرآن متمم نعمتهاست؛ چون این مقام
ولایت است که تمام نعمتها را به کار مىگیرد و به جریان مىاندازد و این مقام ولایت
است که تمام استعدادها را شکفته مىکند و بارور مىنماید، درست مثل اینکه من یک
کارخانهى بزرگ وسیع را دارا باشم اما از طرز کار و طرز بهرهبردارى از آن بىخبر باشم.
این کارخانه که مىتواند در روز، بى نهایت به من سود برساند، بر اثر نبود آگاهى و
جهالت من، یک بار سنگین مىشود که به مرور زمان مرا از پاى در مىآورد و خودش هم
مىپوسد و هدر مىشود. یک مهندس آگاه و مهربان متمم این کارخانهى وسیع و عظیم
است. بدون او این همه نعمت، این همه استعداد، راکد مىماند و حتى به هدر مىرود و
ضایع مىگردد.

ولایت او و سرپرستى اوست که نعمتهاى نهفته و سودهاى پیچیده در کارخانه را آشکار
مىکند و به جریان مىاندازد. و این ولایت متمم آن همه سرمایه و آن همه نعمت است.
و این مقام ولایت است که از دل آن عربهاى خونریز تهدیست، از دل آن مردان محدود
گرفتار، روحهایى را بیرون کشید که تمام هستى را در یک گام طى کردند و حتى به
بهشت قناعت نورزیدند.
این مقام ولایت است که از ابوذر که براى هیچ زنده بود و براى هیچ مىمرد، ابوذرى بیرون
کشید که براى حق زنده بود و براى او مىمرد و حتى تنها مىمرد.
و این مقام ولایت است که از بلال، بلالى که تا دیروز افتخارش به اربابش بود، بلالى آفرید
که رویا روى اربابش مىایستاد و او را پست و حقیر و محدود مىدید و به راهنماییش
همّت بسته بود و براى مبارزهاش آماده گشته بود.
و این مقام ولایت است که از سلمان، این کویر تشنه و این مسافر پایدار، دریایى
ساخت، دریایى از عظمت و آگاهى و عشق.
و این مقام ولایت است که استعدادهاى بشر را بیرون ریخت و خلق کریمه و استعدادهاى
خوب او را شکوفا کرد و از بشر، انسان بیرون کشید و او را از ظلمات نفس، از ظلمت
خلق دنیا، از هواها و حرفها و جلوههاى پوچ، به سوى نور هستى هدایت کرد.
برگرفته از کتاب غدیر مرحوم آیت الله علی صفایی حائری

ولایت، بالاتر از محبت و دوستى و عشق است؛ که عشق على در دل دشمنان او هم
خانه داشت. آنها که شکوه و وقار کوه و زیبایى دشت و عظمت کویر و دریا و جلوهى
طلوع و غروب، اسیرشان مىکند و چشمشان را مىگیرد و دلشان را به بند مىکشد،
چگونه مىشود شکوه و عظمت آن روح بزرگتر از کوه، زیبایى و گستردگى آن قلب
وسیعتر از هستى و عظمت و ناپیدایى آن سینهى ناپیداتر از کویر و عمیقتر از دریا و
جلوهى آن طلوع بى غروب، چشم و دل و عشق و احساسشان را پر نکند.
هر کس با هر مشربى و عقیدهاى، مىتواند دوستدار على باشد.
در على، علم و عشق،
تدبیر و شمشیر،
حریت و عبودیت،
نجواى دل و آتش سخن،
زمزمهى شب و فریاد روز،
قدرت و عزت و تواضع و ذلت،
نرمش و آشنایى و خشونت و پایدارى، در على این همه هست و این همه بخاطر حق
است و براى اوست و این است که همهى او دوست داشتنى است و حتى دشمنش در
دل شیفتهى اوست و مخالفش در پنهان شیداى او.
ولایت على، نه على را دوست داشتن که فقط على را دوست داشتن است.
و هنگامى که روحى به آزادى رسید و جز امر حق امرى نداشت و جز خواست او
خواهشى نداشت، این روح به ولایت مىرسد و به سرپرستى مىرسد و دستور او و
حتى نگاه او در دلهاى موحد عاشق، حرکت مىآفریند.
و این است که رسول به ولایت رسید و به اولویت رسید؛ که النَّبىُ أَوْلى بِالمُؤمِنینَ مِنْ
أَنْفُسِهِمْ.
و این است که على به ولایت مىرسد؛ که: مَنْ کُنْتُ مَولاه فَهذا عَلىٌّ مَولاه.
این هم پس از آن جملهى استفهامى و اقرارى أَلَسْتُ أَوْلى بِکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ؟ و این
است که پیشوایان دیگر به ولایت مىرسند؛ که به عصمت و آزادى و آگاهى رسیده
بودند. اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا.
و این معناى ولایت است.
ولایت یعنى تنها على را حاکم گرفتن و تنها او را دوست داشتن و این ولایت و سرپرستى
است که معاویه و احمد حنبل و جرج جرداق و و و از آن بهرهاى ندارند، که حاکم در درون
آنها و محرک در وجود آنها امر على و دستور على نیست؛ که هواها و حرفها و جلوهها
در آنها حکومت دارند.
معاویه گر چه على را دوست دارد، ولى سلطنت را بیشتر از على خواهان است و
دوستدار آن است.
و احمد حنبل گر چه براى على شعر مىسراید اما حکومت دیگرى را به عهده دارد.
و جرج جرداق گر چه از على مىنویسد، اما براى على نمىنویسد؛ که محرکى دیگر دارد
و عاطفهاى فقط او را به چرخ انداخته است.
اما مالک؟

این مالک است که ولایت على را به عهده دارد و این بار گران را به آسانى می کشد.
مالک چند سال براى نابودى معاویه رنج کشیده و کوشش کرده است.
خویش و فامیل و قبیلهاش را به خون کشیده، شبها و روزها را بر روى لبهى تیغ و سرِ
نیزهها گذرانده و شمشیر زده و شمشیر زده تا این که لشگر شام را عقب رانده و معاویه
را به حرکت وادار کرده و در بیرون از خیمه آمادهى فرار نموده، هان چیزى نمانده تا این بت
بزرگ بشکند و این طاغوت سرکش بمیرد و یا فرارى شود و مالک به هدف نهایى، به
پیروزى محبوب دست بیابد و در میان قومش و در میان تمام مردم به بزرگى معرفى شود
و بر رقیب خودش، اشعث و بر قبیلهى رقیبش، کِنده، پیروز شود.
درست در این هنگام، در این هنگام، على او را میخواند، على او را مىطلبد. على
مىگوید که برگرد.
و این از مرگ سختتر و این از مرگ جانکاهتر است.
ما از راه حق با یک حرف با یک فحش با یک پشیز باز مىگردیم و اما مالک؟ و اما مالک؟
او از تمام هواهاى چند ساله و تمام حرفهاى تمام مردها و زنهاى عرب و از زمزمهى
خفیف زبانها بر سر راه مردان فاتح و از نگاههاى شیفتهى سرداران پیروز و از تمام
جلوههاى دنیا، از این همه مىگذرد و باز مىگردد و به على این سرپرست آگاه ملحق
مىشود. چرا؟ چون در درون مالک، دیگر هواها و غریزهها حرفها و زمزمههاى زنهاى
عرب جلوههاى پررنگ و برق دنیا حاکم نیست، اینها کوچکتر از این هستند که در روح
بزرگ مالک موجى و حرکتى ایجاد کنند.
او به ولایت رسیده و از نعمت ولایت برخوردار است. نشستن و ایستادن و آمدن و رفتن و
دوست داشتن و دشمن داشتن او همه از سمت ولىّ کنترل مىشود؛ نه از طرف هواها
و حرفها و جلوهها.
برگرفته از کتاب غدیر مرحوم آیت الله علی صفایی حائری

ای صبا از من به اسماعیل قربانی بگو
زنده برگشتن ز کوی یار،شرط عشق نیست
شناخت،ریشه هر عملی است.یعنی تا شما چیزی را نشناسید و به اهمیتش پی نبرید آن عمل را انجام نمیدهید و یا اینکه درست انجام نمیدهید.
اشکالی هم که در خیلی از کارهای ما وجود دارد این است که بدون اینکه شناخت کسی را عوض کنیم سعی در تغییر کارهایش داریم و این یعنی آب در هاون کوبیدن.مثل باغبانی که به جای اینکه آفت ریشه های درختش را برطرف کند و پای آن ریشه ها آب زلال بریزد، شروع کند به رنگ کردن برگ ها!! روشن است که اگر چه این رنگ کردن سریع جواب میدهد اما هیچ دوامی نخواهد داشت.
در قران و روایات هم بسیار بر روی معرفت و شناخت تاکید شده است به حدی که حتی هر عمل خوب و یا عبادتی که بدون شناخت انجام شده باشد را هم بی ارزش میدانند.
عرفه به معنای شناخت است و دعای عرفه هم دعایی است از حضرت سیدالشهدا(ع) که به زیبایی تمام به انتقال معرفت می پردازد. تاکید بر معرفت به حدی است که فرموده اند اگر روزه ی روز عرفه ،موجب بی حالی و کسلی در دعای عرفه شود استحبابی ندارد! (در کدام دین و آیین این همه تاکید بر معرفت را پیدا میکنید؟!)

حسن ختام این مطلب هم جمله لطیفی از آیت الله حائری شیرازی:
(دعای امام حسین- علیه السلام- در روز عرفه، مقدمه ای بر عاشورا است. هر عاشورایی بر عرفه ای تکیه دارد. آن که درعرفه آن چنان می گرید، می تواند در عاشورا جهانی را این چنین بگریاند.)
آری اگر میخواهی عاشورایی شوی و حسینی بمانی باید از عرفه شروع کنی.
شناخت،ریشه هر عملی است.یعنی تا شما چیزی را نشناسید و به اهمیتش پی نبرید آن عمل را انجام نمیدهید و یا اینکه درست انجام نمیدهید.
اشکالی هم که در خیلی از کارهای ما وجود دارد این است که بدون اینکه شناخت کسی را عوض کنیم سعی در تغییر کارهایش داریم و این یعنی آب در هاون کوبیدن.مثل باغبانی که به جای اینکه آفت ریشه های درختش را برطرف کند و پای آن ریشه ها آب زلال بریزد، شروع کند به رنگ کردن برگ ها!! روشن است که اگر چه این رنگ کردن سریع جواب میدهد اما هیچ دوامی نخواهد داشت.
در قران و روایات هم بسیار بر روی معرفت و شناخت تاکید شده است به حدی که حتی هر عمل خوب و یا عبادتی که بدون شناخت انجام شده باشد را هم بی ارزش میدانند.
عرفه به معنای شناخت است و دعای عرفه هم دعایی است از حضرت سیدالشهدا(ع) که به زیبایی تمام به انتقال معرفت می پردازد. تاکید بر معرفت به حدی است که فرموده اند اگر روزه ی روز عرفه ،موجب بی حالی و کسلی در دعای عرفه شود استحبابی ندارد! (در کدام دین و آیین این همه تاکید بر معرفت را پیدا میکنید؟!)

حسن ختام این مطلب هم جمله لطیفی از آیت الله حائری شیرازی:
(دعای امام حسین- علیه السلام- در روز عرفه، مقدمه ای بر عاشورا است. هر عاشورایی بر عرفه ای تکیه دارد. آن که درعرفه آن چنان می گرید، می تواند در عاشورا جهانی را این چنین بگریاند.)
آری اگر میخواهی عاشورایی شوی و حسینی بمانی باید از عرفه شروع کنی.

آهسته گویمت، نکند بشنود رباب
از عمر اصغرش فقط چهل روز مانده است ...
چهل روز مانده است ...
چهل روز مانده...
چهل روز...
چهل ...
خدا رحمت کند مرحوم آیت الله مشکینی را.ایشان مردی بسیار اخلاقی ،مهذب و خود ساخته بودند.نزدیکان ایشان میگویند ایشان نه تنها حرام و مکروه بلکه حتی کار مباح هم انجام نمی دادند.آنچه که ایشان می گفتند و یا انجام میدادند یا واجب بود یا مستحب.[مباح به عملی گفته می شود که انجام و ترکش نه ثواب دارد و نه گناه مثل راه رفتن،خوردن،خوابیدن و...]
ایشان فرموده بودند من حتی برای کارهای مباح هم قصد انجام تکلیف الهی می کنم و قربة الی الله انجام میدهم.

یکی از توصیه های ایشان که در درس اخلاقشان می فرمودند این بود که مبادا روز شهادت یا ولادت امامی بگذرد و شما آن امام را زیارت نکنید.
سپس خودشان توضیح میدادند که در هر روزی که شهادت یا ولادت امامی است به نیت زیارت آن امام یک زیارت امین الله که زیارت کوتاهی هم هست بخوانید تا جزء زائران آن امام محسوب شوید و از برکات زیارت آن امام معصوم بهره مند گردید.
تعویض سنگ فرش های صحن حرم حضرت معصومه (س)
انصافا تولیت جدید حرم حاج آقای سعیدی تحولی در مدیریت حرم ایجاد کرده اند.مخصوصا در بخش های فرهنگی.

مانتو فروشی
عیال شنیده است که در مشهد مانتوهای مناسبی برای فروش هست.اما آدرس خاصی را بلد نیستیم.از یکی می پرسیم میگوید خیابان ایثار راسته مانتو فروش هاست. تاکسی ای میگیریم و به خیابان ایثار میرویم.یک خیابان بزرگ پر از مانتو و روسری فروشی های بزرگ.چند مغازه را سر میزنیم .به خلاف پوشاک که معمولا در مشهد قیمت مناسبی دارند اینجا قیمت ها گران است و مانتو ها هم الحمدلله مورد پسند واقع نمی شود.حتی گرانتر از تهران.دلیلش هم این است که از تهران میخرند و می آورند اینجا برای فروش.این را یکی از فروشنده ها می گوید.دوباره ماشین میگیریم برای برگشت به سوی هتل با دست خالی!
حکمت
در راه ترافیک سنگینی است.و ماشین تقریبا متوقف است.یک خاور بزرگ نارنجی از کوچه میخواهد داخل خیابان بیاید.نگاهم به جثه بزرگش است.همینطور جلو می آید و محکم می کوبد به ماشین ما.نزدیک است از ناحیه مادرزن جانباز بشویم! خدا رحم میکند و فقط ماشین یه مقدار داغون میشود.
رسیده بود بلایی ولی به خیر گذشت ....
راننده پیاده میشود. من هم. راننده کامیون هم. راننده ما خیلی عصبانی است و به راننده کامیون بد و بیراه میگوید.و مدام به کامیونش میگوید یابو.راننده کامیون هم علی رغم هیکل بزرگ و سبیل پرپشتش ساکت است. خب مقصر هم اوست چه میتواند بگوید طفلک! یاد خوش رکاب میافتم . اگر راننده ما به خوش رکاب میگفت یابو حتما بادمجانی زیر چشمش سبز میشد حتی اگر همان یابو مقصر بوده باشد.آرام صحنه ها را نگاه میکنم و با خودم فکر می کنم آیا در این تصادف هم حکمتی نهان است ....؟
قطار گمنام
برای تهیه بلیط دوباره به یکی از آژانس ها ی دم حرم مراجعه میکنم. مبلغی بیعانه میگیرد و می گوید اگر کنسلی داشتیم برایت رزرو میکنم. لیست قیمت های انواع بلیط قطار را روی دیوار زده اند. هواپیمای چارتر هم دارد.اگر برای همان روز بخواهی سی و نه هزار تومان.تقریبا نصف مبلغ بلیط حالت های عادی.
بالاخره خبر میدهند که بلیط جور شده است.اما مبلغ هر بلیط حدود پنج هزار تومان از قیمتی که در لیست زده شده گران تر است .میپرسم این بلیط از کدام نوع قطار است. قیمتش که با هیچ کدام از این قیمت هایی که زده اید نمیخورد؟ با پر رویی تمام میگوید این قطار هیچ کدام از آن قطارها نیست .این یک قطار گمنام است. مبلغش هم همین است. از جواب قاطعش قانع شده ام .
آقای همه
برای زیارت به حرم میروم.یک سنی را میبینم که کنار قبر شهید هاشمی نژاد دارد نماز میخواند.روز اولی هم که آمده بودیم چند سنی را دیدم که در حرم نماز میخواندند. در کربلا و تل زینبیه هم یک سنی کنارم نماز میخواند. در حرم حضرت معصومه (س) هم دیده ام سنی ها نماز میخوانند.یاد حرف یکیشان میافتم که وقتی ازش پرسیدم شما چه مذهبی دارید ؟ گفت: ما سنی دوازده امامی هستیم!
و من در ذهنم مرور میکنم تفاوت محبت و ولایت را که از کجاست تا به کجا ....
مداح
شب جمعه است و برای زیارت وداع به حرم میروم. حاج عباس حیدرزاده مداح قمی بسیار زیبا میخواند.در عین اینکه شاد و مناسب مجلس جشن میخواند و از فضائل آقا امام هشتم (ع) میخواند اما اشک همه را هم در آورده. اشک شوق همه را از اینکه چه آقایی دارند. با خودم فکر می کنم اگر یکی از این مداح های امروزی استاد ندیده میخواست اشک مردم را در بیاورد باید چقدر زحمت می کشید و چند بار امام حسین (ع) را ارباً ارباً می کرد تا شاید ....
به اصرار خانواده چند عکس با موبایل برای یادگاری میگیریم.وسوسه میشوم و چند عکس هم از گنبد و بارگاه میگیرم.
دعا
برای خداحافظی کنار ضریح میروم.خیلی شلوغ شده است.پایین پا جا گیرم نمی آید.بالای بالا سر جایی پیدا می کنم.عالیةالمضامین میخوانم.بسیار زیباست.به یاد آقای دژاکام می افتم که مطلبی در مورد عالیة المضامین در وبلاگشان نوشته بودند.دعایشان میکنم.قبلا هم چند بار برایشان دعا کرده بودم.گویا مشکلی دارند و امر فرموده بودند برای دعا. برای همه دعا میکنم. هر وقت می آیم زیارت وقت میگذارم برای دعا برای دیگران.ابتدا تک تک افرادی را که به ذهنم میرسد دعا میکنم از خویشان و اقوام و دوستان و علما و مسئولین و سپس دعاهای گروهی و دسته جمعی. و در آخر هم برای کل مردم دنیا و کل محبین اهل بیت (ع) و همه اموات و ....
حکمت
در این شلوغی بالا سر شخصی دنبال جا میگردد. می آید و خیلی هم سرک میکشد اما جایی پیدا نمی کند. بر میگردد برود که میبینم جایی خالی میشود و شخصی از دور می آید و راحت آنجا می ایستد برای نماز و زیارت.انگار برایش جا گرفته اند.همینطور که نگاه میکنم چند بار این حالت پیش می آید. میفهمم که کجا نشستن هم در اینجا حکمت دارد. جاها از قبل تعیین شده. ناراحت میشوم که چرا پایین پا جایی گیرم نیامد.یعنی چه حکمتی داشت؟؟!
خدا حافظی
کم کم باید بروم.همیشه زیارت وداع خیلی سخت است. اما باید رفت. حالا حرف رضا احسان پور را می فهمم که پیامک داده بود بگرد ببین دل گمشده مرا در حرم پیدا میکنی؟
افسوس میخورم که چرا کم زیارت کرده ام و وقت را از دست داده ام.به یاد این شعر زیبا میافتم:
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد باقی همه بی حاصلی و بی ثمری بود
دل را امانت میدهم به امام (ع). امامی که امین الله است و چه کسی امانت دار تر از امام(ع).
به سوی باب الرضا(ع) میروم.نوای حاج مهدی سماواتی که امشب دعای کمیل حرم را میخواند همه جا طنین انداز است:
انت اکرم من ان تضیع من ربیته ....
یا کریم یا رب .....
فهبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک ....
نسیم خنکی میوزد. هوا ابری است و جای باران خیلی خالی .....
نهم ذی قعده 1432
دو روز مانده به میلاد امام رضا (ع)
تازه از زیارت برگشته بود.
ازش پرسیدند: آقا بودند؟
گفت: چراغ هاشون که روشن بود....
ساعت حدود ده و نیم شب است و همه خوشحال در قطار جا گرفته اند به سوی تهران.
دلم گرفته است و احساس تنهایی میکنم.ناگهان کلی دوست و آشنا دورت را خالی کنند خب دلت میگرد دیگر.اما یک شوق و شادی خاصی هم دارم که چند روز دیگر هم مهمان آقا هستم.حال خیلی خوشی است.و البته وصف نشدنی.
قطار حرکت می کند و دستی برای بعضی دوستان که کنار پنجره ایستاده اند، تکان میدهم.
مدرسه امام رضا(ع)
با دوستان مشهدی سوار ماشین میشویم به سمت مدرسه امام رضا (ع) . جایی که شنیده ام برای اسکان طلاب است.ساعت حدود یازده شب است که از دوستان خداحافظی میکنم و به سمت مدرسه میروم.نگهبان مدرسه میگوید کارت شناسایی طلبگی.تازه یادم می آید که هیچ کارتی همراهم نیست بس که عجله ای راه افتادیم برای رسیدن به اردو.
خسته ام و خیلی حال بحث کردن ندارم.با لبخندی میگویم این قیافه با این لباس داد میزنه که من طلبه ام.میگوید بله اما قانونه.حق را به او میدهم و میگویم ببینید اگر میشود که امشب را بمانم اگر نمیشود من میروم یک مسافر خانه .این بار او لبخند میزند و میگوید خب آنجا هم بدون کارت راهتون نمیدن.میگویم ولی خب اونها شاید بیشتر از شماها به ما اعتماد کنند و یک شب یک اتاق بدهند.فهمیده است که بهم برخورده میگوید من قصد جسارت نداشتم.به هر حال با یک کارت اعتباری بانک ملی که اسمم روش حک شده وارد مدرسه میشوم! میپرسم شام هم دارید.میگوید نه.اما میتونی بری سر کوچه و از مغازه چیزی بخری .منم میخوام در را ببندم سریع بیا که پشت در نمونی.سر کوچه یک بسته نان و یک ظرف ماست و موسیر میخرم و سریع بر میگردم.توی سالن مدرسه همه خوابیده اند و من در تاریکی نان و ماست و موسیر میخورم.
پیامکی از طر ف حامد می آید:
شب میرسد و ستاره بر میگردد آن رفته به یک اشاره بر میگردد
دل مثل کبوتر حرم می ماند هر جا برود دوباره بر میگردد
شعر خیلی زیبایی است .چند باری میخوانمش.خوشحالم که هنوز در مشهدم.
نمیدانم کی خوابم میبرد.از صدای نماز یکی از طلاب بیدار میشوم .چند دقیقه ای از اذان گذشته. نماز میخوانم.همیشه دوست داشتم با صدای نماز یا اذان بیدار شوم.خیلی دلنشین است.
خلوت حضور
ساعت هشت میروم حرم. و بعد از آن میروم دنبال هتل برای اسکان خانواده.قرار است عیال و مادرشون و زینب ساعت هشت شب برسن مشهد.
از باب الرضا که بیرون می آیم چشمم به تابلوی هتل نیکو می افتد.درست کنا حرم.بعید میدانم اتاق خالی داشته باشد اما سری میزنم و اتفاقا اتاق هم دارد.اما باز هم مشکل عدم کارت شناسایی.قرار میشود ساعت دو بعد از ظهر بیایم و اتاق بگیرم و شب هم کارت را برایشان ببرم.چند ساعتی تا ساعت دو مانده.تصمیم میگیرم بروم حرم و بی دغدغه یک زیارت مفصل بکنم.جلوی ورودی برادران آقایی با لبخند سلام میکند و میگوید حاج آقا این دومین باری است که امروز شما را در حرم میبینم.من هم لبخندی میزنم و التماس دعایی میگویم.
تا وقت نماز، زیارتی میکنم و دوباره بعد از نماز بر میگردم و مثل همیشه پایین پای حضرت مینشینم.جای دنجی است .یک ساعتی از نماز گذشته که میبینم ازدحام شدیدی می شود.یکی میپرسد حاج آقا چرا در ها را میبندند.میگویم فکر کنم میخواهند نظافت کنند.حدسم درست از آب در آمده.همه درها را میبندند و کم کم مردم را به بیرون هدایت میکنند.ما چون پایین پای حضرتیم جزو آخرین ها هستیم.کنار ضریح حسابی خلوت شده است.مردم هم زرنگی میکنند و از این خلوتی کمال استفاده را میبرند و برعکس خدام که کاملا عجله دارند با خونسردی تمام ضریح را میبوسند.من تقریبا جزو آخرین نفرات هستم.تلافی این چند روزی که دستم به ضریح نرسیده را در می آورم.ضریح را بوسه باران میکنم و آرام آرام از در بیرون می روم ....
از یک طرف خیلی به وجد آمده ام از این خلوتی و از این زیارت.از طرفی هم وقتی خدام ما را از کنار ضریح بیرون می فرستند خیلی دلم میگیرد.احساس میکنم از خانه امام بیرون شده ام. یاد آن روایت می افتم که امام شصت روز محبانشان را راه ندادند.خیلی سخت است خیلی.راستی اگر امام بگویند تو از ما نیستی و بیرونمان کنند ؟؟؟؟
هتل نیکو
به طرف هتل نیکو میروم.و اتاقی اجاره میکنم.هتل ساده و دوست داشتنی است با یک ستاره که فکر کنم آن را هم به خاطر همسایگیش با حرم به دست آورده! اما من اینجا را دوست دارم حتی بیشتر از هتل چهار ستاره آراد! اینجا حداقل آب جوش رایگانشان به راه است و ما چایی خور ها مجبور نیستیم زنگ بزنیم کافی شاپ برای یک چایی ناقابل.
تا غروب در هتل نیکو استراحت میکنم.با نوای قران و اذان حرم بیدار میشوم و برای نماز به صحن جامع رضوی میروم.دوباره همان حال خوش صبح را دارم....
تصادف
در حرم صدای سلامی میشونم.نگاه میکنم آقایی با لبخند میگوید حاج آقا شد سه بار.این سومین بار است که امروز شمارا میبینم.تعجب میکنم بین این همه زائر چرا باید در یک روز ما دونفر سه بار همدگیر را ببینیم.آیا حکمتی در این دیدارها نهفته است یا اتفاقی است کاملا تصادفی؟؟!
اعتقادم این است که در این عالم هیچ چیز تصادفی رخ نمی دهد.اما حکمت این دیدارهای مکرر را هم نمیدانم.ذهنم کاملا مشغول است به این مباحث.
خانواده هم شب می آیند و با هم به هتل نیکو میرویم و البته ابتدا شناسنامه ها را تحویل پذیرش میدهیم!
قران سپید
در یکی از شبستان ها ی مسجد گوهر شاد مرد میانسالی را می بینم که قرانی از خط بریل روبرویش باز کرده و با دستانش قران میخواند.قرانی سپید.و من از خودم خجالت میکشم وقتی میبینم این مرد روشن دل بیش از من چشم دار قران خوانده است و با قران انس گرفته.
دفعات قبلی هم که به مشهد آمده ام دیده امش.بدون اینکه متوجه شود چند عکسی ازش میگیرم.
معرفت
پایین پای حضرت مینشینم.پیرمردی کنارم نشسته و تکیه به دیوار داده است.پاهایش را هم به سمت ضریح دراز کرده و جامعه کبیره میخواند!برایم عجیب است. جامعه کبیره اوج معرفت و ادب نسبت به امام و دراز کردن پا به سمت ضریح.البته شاید پایش درد میکرد پیرمرد. اگر چه به نظر نمیرسید اینطور باشد اما باز هم میتوانست مودب تر بنشیند.
نگاهم را به سمت ضریح نورانی امام میچرخانم .چشمم به جوانی می افتد که پشت به من و رو به ضریح ایستاده.نیم رخی از صورتش پیداست. شانه هایش تکان میخورد و اشک هایش قطره قطره توفیق بوسیدن زمین را پیدا می کنند.به حالش غبطه میخورم.
امین خدا
به خلاف زیارت های قبلی که جامعه کبیره میخواندم .زیارت امین الله میخوانم.بسیار زیبا و پر محتواست.حالا دیگر به امین الله هم ارادت خاص پیدا میکنم!
ادامه دارد ......














او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد

عکس از مسیحا
دانم یقین که مـــاه رخی قاتل من است
جز بر تو ای نــگار گمانم نمی رود ...
یک جایی نوشته بود:
آقا جان هر روز برای آمدنت بسیار دعا میکنیم
و
برای نیامدنت کارهای بسیار

گاهی وقتا دلم برای مظلومیت امام زمان(عج) میگیره
ما هر وقت دلمون میگیره،
هر وقت جایی نداریم بریم،
هر وقت که کم میاریم،
هر وقت که دستمون از همه جا کوتاه میشه،
هر وقت که دیگه حوصله خودمون رو هم نداریم،
میریم حضرت معصومه(س)
شما کجا میرید؟

بچه که بودم وقتی میرفتیم شهر بازی خیلی خوشحال میشدم.اما حالا این بازی ها هیچ جذابیتی برام ندارند و حتی تعجب میکنم از اینکه یک روزی چقدر عاشق این بازی ها بودم!
تنها لذتی که الان از شهربازی میبرم وقتیه که میبینم بچه هایی که باهامون اومدن دارن بازی میکنند و کلی کیف میکنند و خنده های از ته دل میکنند.وقتی ذوق و شوق اونا رو میبینم خودمم سر ذوق میام و لذت میبرم.در حقیقت از خوشحالی اونهاست که منم خوشحال میشم.(تا پدر یا مادر نشید معنای این حرف من رو متوجه نمیشید!)

حالا میفهمم که چگونه لذت و شادی اولیاء خدا در لذت و شادی مومنین هست.
اونها بزرگتر از این دنیا شده اند و به جایی رسیده اند که دیگه این بازی ها سرگرمشون نمیکنه و زرق و برقای دنیا براشون هیچ جذابیتی نداره.اونها به جای دیگه ای مشغولند.
حالا میفهمم که امیرالمومنین(ع) چرا نیمه شبها در حالی که خودشان نیمه گرسنه بودند کیسه نان و طعام بر دوش میگرفتند و برای دیگران غذا میبردند.
بعد از هجرت مسلمانان به مدینه، بقیع تنها قبرستان مسلمانان بوده، مردم مدینه قبل از آمدن مسلمانان به آنجا اجساد مردگان خود را در دو گورستان «بنیحرام» و «بنیسالم» و گاهی نیز در خانههایشان دفن میکردند و در واقع بقیع اولین قبرستانی است که به دستور پیامبر اسلام(ص) و توسط مسلمانان صدر اسلام ساخته شد.
اولین کسی که در آنجا به توصیه پیامبر(ص) دفن شد عثمان بن مظعون بود که از دوستان نزدیک پیامبر(ص) و علی بن ابیطالب (ع) به شمار میرفت؛ علی (ع)در سخنانش از عثمان بسیار یاد میکرد.
پیامبر(ص) برخی از کشتهشدگان جنگ اُحُد را و یکی از فرزندانش بنام ابراهیم را در آنجا به خاک سپرد. بعدها که عثمان بن عفان خلیفه سوم در قبرستان یهودیهای مدینه به نام حس کوکب دفن شد، معاویه که لعنت خدا براو باد بقیع را به قدری وسعت داد که قبر عثمان در بقیع قرار بگیرد.
بقیع هماینک مدفن ۴ امام شیعه امام حسن مجتبی(ع)،امام سجاد(ع)،امام محمد باقر(ع) وامام جعفر صادق(ع)است. همچنین قبر بیشتر زنان پیامبر(ص) و نیز عباس عموی پیامبر(ص) و فاطمه بنت اسد، مادر امیرالمومنین(ع) و برخی دیگر از بزرگان اسلام در این گورستان قرار دارد.قبرستان بقیع مقدس ترین و با فضیلت ترین قبرستان عالم است و در چند قدمی مسجد النبی قرار دارد.
بقیع در گذشته
قبرستان بقیع دارای دو درب ورودی بوده که یک درب همیشه بسته، و درب دیگر، از صبح تا غروب هر روز بر روی زائران باز بودهاست. حرم بقیع حالت هشت ضلعی داشتهاست. میرزا محمدحسین فراهانی در سفرنامهاش اینگونه آوردهاست که:
اول چهار نفر از دوازده امام است که در بقعه بزرگی که به صورت هشتضلعی ساخته شده و اندرون و گنبد آن سفیدکاری است مدفونند.
ویژگی بعدی، داشتن محراب است و این که حرم، خادمانی نیز داشتهاست. حرم ائمه بقیع مانند سایر حرمها دارای ضریح، روپوش، چلچراغ، شمعدان و فرش بودهاست. ابنجبیر مینویسد: قبرشان بزرگ و از سطح زمین بلندتر و دارای ضریحی از چوب میباشد که بدیعترین و زیباترین نمونهاست از نظر فن و هنر. و نقوشی برجسته از جنس مس بر روی آن ترسیم شده و میخکوبیهایی به جالبترین شکل در آن تعبیه شده که نمای آن را زیباتر و جالبتر نمودهاست
.jpg)
سعودیها سال 1340 قمری (1301 شمسی)، قدرت را در عربستان به دست گرفتند و در 8 شوال سال 1343 قمری (1304 شمسی) ساختمانهای موجود در بقیع را تخریب کردند.
تا آن زمان بر روی مزار پیشوایان و سایر بزرگان اسلام که در مدینه مدفون بودند گنبدها و بناهایی قرار داشت. پس از تسلط وهابیان بر مدینه آنها، آثاری که بر روی قبور قرار داشت را از بین بردند. در پی این رویداد بارگاه ائمه بقیع علیهم السلام نیز ویران شد.

این حرکت وهابیان اعتراضاتی را در پی داشت. علاوه بر ویرانی مزار امامان شیعه، مزار عبدالله بن عبدالمطلب و آمنه پدر و مادر پیامبر اسلام عباس عموی پیامبر و اسماعیل از فرزندان امام جعفر صادق (ع) نیز به طور کامل ویران شد.
وهابیان میخواستند با این عمل نام و یاد ائمه را از دل مسلمین پاک کنند اما غافل از اینک این نور خدایی است و خاموش شدنی نیست.در حقیقت حرم ائمه ما در قلب و دل ماست و هرگز خراب شدنی نیست.سال هاست که شیعیان در هشتم شوال سالروز تخریب مزار ائمه بقیع (ع)به عزاداری می پردازند.
برای دریافت تصویر سه بعدی زیبا از بقیع به آدرس زیر بروید:
http://www.ashoora.biz/ 3dtour/baqi.exe