حلقه
نوشته های محمد صادق احسان بخش

دو نفر ظرف انگوری خریدند و به خوردن انگور نشستند.یکى کور بود و دیگرى بینا ...

با هم دانه دانه مى‏ خوردند. کور با خودش گفت:نکند رفیقم دوتا دوتا بخورد! شروع

کرد به دو تا دو تا خوردن.

دید رفیقش حرفى نزد.


با خودش گفت: لابد او سه تا سه تا مشغول است. شروع کرد ... باز هم‏ دید

صدایى در نیامد ... گفت خیر. او جلوتر است و شاخه شاخه به دهان کشید.


رفیقش با تعجب مى‏ دید وضع عوض شده و طرف بدجورى خودکشى راه انداخته؛

منتظر بود تا ببیند چه مى‏شود.


کور گفت معلوم مى‏ شود که او خیلى جلو افتاده ... این بگفت و خود را به روى

ظرف انگور انداخت !!!

این حکایت،حکایت کسانیست که فکر میکنند عقب مانده اند.کسانی که فکر میکنند

همه خورده اند و برده اند ولی اینها دیر رسیده اند! لذا سعی می کنند دیر رسیدن را

با خوردن بیشتر جبران کنند.توجیه شان هم این است که آقا جامعه خراب شده و

مردم همه دزدند.اگر تو نخوری دیگران میخورند.و این توجیه را نه برای دیگران که در

حقیقت تسکینی برای وجدان درد خود می پندارند.

بعضی دیگر هم فکر می کنند دیگرانی که دین نداشتند به خیلی چیزها

رسیدند.شاید دیده یا شنیده باشید کسانی که مسافرت خارجی میروند و هنوز

پایشان به فرودگاه کشور خارجی نرسیده بی حجاب تر و بی حیا تر از خارجی

ها میشوند و به سرعت خودشان را به قافله تمدن غرب میرسانند!

گاهی آنقدر این آش شور میشود که حتی صدای غربی ها را نیز در می آورد یا مثلا

وقتی میبینند که حتی بی دینان نیز اعتقاداتی دارند و چیزهایی را مراعات می کنند

تعجب زده میشوند.

اینها آنقدر هول شده اند که حتی لبخند های تمسخر آمیز و همراه تعجب غربی ها

را از این کم ظرفیتی و بی جنبگیشان نمی بینند.

حتما دیده یا شنیده اید حکایت بعضی بازیگران، مجریان و یا سیاستمدارانی که به

غرب فرار کرده اند و کارهایی انجام میدهند و یا مواضعی می گیرند بسیار تندتر از

غربی ها.

بگذارید بخورند.

مدتی که بگذرد میفهمند که چقدر اشتباه کرده اند.

نمی گویم حتما بر میگردند.اما مهم این است که به اشتباهشان پی میبرند حتی اگر

به هیچ کس چیزی نگویند.


 

نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠ توسط محمد صادق احسان بخش | پيام ها ()

 

هر کامپیوتری(ببخشید رایانه ای!) که بخرید روی آن یک سری برنامه نصب شده 

است.برنامه هایی که اگر نباشند اصلا آن دستگاه کامپیوتر نیست بلکه یک قوطی

بزرگ است!

این برنامه های اولیه باید باشند تا شما بتوانید برنامه های دیگری نصب کنید و حتی

بتوانید با آن دستگاه کار کنید.اما این ها  لازم و ضروری هستند ولی کافی نیستند.

بعدا شما باید برنامه های دیگری روی آن کامپیوتر نصب کنید.

انسان هم همینگونه آفریده شده است.وقتی خدای متعال شما را خلق میکرد برنامه

هایی در وجود شما نصب کرد که اگر آن برنامه ها نبود دیگر شما انسان نبودید!

یکی از این برنامه ها برنامه "بهتر طلبی" است.به خاطر همین برنامه است که همه

انسان ها دنبال رشد و رسیدن به بهترین ها هستند و از رکود در یک مرحله بیزارند.به

خاطر همین برنامه است که یک ثروتمند هر چقدر هم پول داشته باشد، باز هم دنبال

به دست آوردن پول بیشتری است ،یا یک عالم به دنبال علم بیشتر و یا یک

سیاستمدار به دنبال قدرت سیاسی بیشتر و....

اما هدف خداوند از گذاشتن این برنامه در وجود ما چیست؟

شاید اگر این برنامه نبود و همه به آنچه داشتند قانع بودند، این همه مشکل پیش

نمی آمد و جلوی بسیاری از جنگ ها و درگیری ها گرفته میشد.

باید بدانیم وجود این برنامه ایجاد مشکل نمی کند،بلکه اشتباه گرفتن مصادیق "بهتر"

ایجاد مشکل کرده است.ما فکر میکنیم این عطش را با آب گوارای پول یا قدرت یا علم

یا شهوت و یا هزاران چیز دیگر برطرف میکند به همین دلیل چند وقتی به دنبال آنها

میرویم و فکر می کنیم همان ها بهترین اند اما وقتی به آنها رسیدیم میبینیم که این

آن نبوده است و عمری به جای آب دنبال سراب بوده ایم و هنوز تشنگیمان

پابرجاست.خیلی ها باز هم بیدار نمیشوند و فکر میکنند چون کم به دست آورده اند

سیراب نشده اند! پس سعی و تلاش بیشتری می کنند تا بیشتر به دست بیاورند.

اما وقتی به آن بیشتر هم میرسند میبیند سیراب نشدند.

برنامه نصب شده در وجود ما دنبال بهترین میگردد که خود خداست و هیچ چیز

دیگری هم جایش را نمی گیرد.

عزیز من بیخود دست و پا نزن و این در و آن در نرو.خودش تو را طوری آفریده که فقط

به دنبال خودش باشی و هیچ چیزی بَسَت نباشد.

هر وقت این طرف و آن طرف میروی خداوند مهربان با لبخندی نگاهت می کند و

منتظر می ماند تا برگردی چون خودش میداند چه چیزی خلق کرده و فقط خودش

میداند که چقدر تشنه ای!

نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ توسط محمد صادق احسان بخش | پيام ها ()

 شناخت،ریشه هر عملی است.یعنی تا شما چیزی را نشناسید و به اهمیتش پی نبرید آن عمل را انجام نمیدهید و یا اینکه درست انجام نمیدهید.

اشکالی هم که در خیلی از کارهای ما وجود دارد این است که بدون اینکه شناخت کسی را عوض کنیم سعی در تغییر کارهایش داریم و این یعنی آب در هاون کوبیدن.مثل باغبانی که به جای اینکه آفت ریشه های درختش را برطرف کند و پای آن ریشه ها آب زلال بریزد، شروع کند به رنگ کردن برگ ها!! روشن است که اگر چه این رنگ کردن سریع جواب میدهد اما هیچ دوامی نخواهد داشت.

در قران و روایات هم بسیار بر روی معرفت و شناخت تاکید شده است به حدی که حتی هر عمل خوب و یا عبادتی که بدون شناخت انجام شده باشد را هم بی ارزش میدانند.

 عرفه به معنای شناخت است و دعای عرفه هم دعایی است از حضرت سیدالشهدا(ع) که به زیبایی تمام به انتقال معرفت می پردازد. تاکید بر معرفت به حدی است که فرموده اند اگر روزه ی روز عرفه ،موجب بی حالی و کسلی در دعای عرفه شود استحبابی ندارد! (در کدام دین و آیین این همه تاکید بر معرفت را پیدا میکنید؟!)

حسن ختام این مطلب هم جمله لطیفی از آیت الله حائری شیرازی:

(دعای امام حسین- علیه السلام- در روز عرفه، مقدمه ای بر عاشورا است. هر عاشورایی بر عرفه ای تکیه دارد. آن که درعرفه آن چنان می گرید، می تواند در عاشورا جهانی را این چنین بگریاند.)

آری اگر میخواهی عاشورایی شوی و حسینی بمانی باید از عرفه شروع کنی.

نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠ توسط محمد صادق احسان بخش | پيام ها ()

 شناخت،ریشه هر عملی است.یعنی تا شما چیزی را نشناسید و به اهمیتش پی نبرید آن عمل را انجام نمیدهید و یا اینکه درست انجام نمیدهید.

اشکالی هم که در خیلی از کارهای ما وجود دارد این است که بدون اینکه شناخت کسی را عوض کنیم سعی در تغییر کارهایش داریم و این یعنی آب در هاون کوبیدن.مثل باغبانی که به جای اینکه آفت ریشه های درختش را برطرف کند و پای آن ریشه ها آب زلال بریزد، شروع کند به رنگ کردن برگ ها!! روشن است که اگر چه این رنگ کردن سریع جواب میدهد اما هیچ دوامی نخواهد داشت.

در قران و روایات هم بسیار بر روی معرفت و شناخت تاکید شده است به حدی که حتی هر عمل خوب و یا عبادتی که بدون شناخت انجام شده باشد را هم بی ارزش میدانند.

 عرفه به معنای شناخت است و دعای عرفه هم دعایی است از حضرت سیدالشهدا(ع) که به زیبایی تمام به انتقال معرفت می پردازد. تاکید بر معرفت به حدی است که فرموده اند اگر روزه ی روز عرفه ،موجب بی حالی و کسلی در دعای عرفه شود استحبابی ندارد! (در کدام دین و آیین این همه تاکید بر معرفت را پیدا میکنید؟!)

حسن ختام این مطلب هم جمله لطیفی از آیت الله حائری شیرازی:

(دعای امام حسین- علیه السلام- در روز عرفه، مقدمه ای بر عاشورا است. هر عاشورایی بر عرفه ای تکیه دارد. آن که درعرفه آن چنان می گرید، می تواند در عاشورا جهانی را این چنین بگریاند.)

آری اگر میخواهی عاشورایی شوی و حسینی بمانی باید از عرفه شروع کنی.

نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠ توسط محمد صادق احسان بخش | پيام ها ()

حدود 13 سال پیش بود.سال اول حوزه بودم.مدرسه هر هفته استادی دعوت میکرد تا برایمان صحبت کند.یکی از سخنران ها شاگرد علامه حسن زاده آملی بود.خاطره ای گفت که در تعیین مسیر زندگی من خیلی نقش داشت.

ایشان گفت من استاد فلسفه دانشگاه تهران بودم.رفت و آمد با لباس روحانیت در تهران و محیط دانشگاه برایم خیلی سخت بود.بعضا آدم های جاهلی متلک می گفتند.خسته شده بودم.تصمیم گرفتم لباس روحانیتم را در بیاورم و با کت و شلوار به دانشگاه برم.

تصمیم را با حضرت علامه در میان گذاشتم.به ایشان گفتم با لباس اذیت میشوم و میخواهم لباسم را در بیاورم.

ایشان تاملی کردند و فرمودند: فلانی تا به حال به خاطر لباس کتکت هم زده اند؟

با تعجب گفتم: نه آقا.

فرمودند :آشغالهایشان را روی سرت ریخته اند؟

تعجبم بیشتر شد و گفتم: نه آقا!

فرمودند: خاکستر خانه و شکنبه گوسفند را روی سرت خالی کرده اند؟

مبهوت مانده بودم از این سوالات.گفتم: نه آقا!!

فرمودند: اما همه این کارها را با رسول خدا (ص) کردند. ایشان که از همه مخلوقات عالم برتر است این سختی ها را به خاطر خدا تحمل میکرد و خم به ابرو نمی آورد و دست از وظیفه اش بر نداشت.

من که ملوم گشتمی از  نفس فرشتگان              قال و مقال عالمی میکشم از برای تو

خودت میدانی. هر جور میخواهی عمل کن.

غرق در خجالت شده بودم از تصمیمی که گرفته بودم.

 من هم تصمیمم را گرفته بودم.

RSS:  http://halqeh.persianblog.ir/rss.xml

نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠ توسط محمد صادق احسان بخش | پيام ها ()

                       

کاشکی آدما هم ترمز داشتند.یعنی کاشکی میشد توی این بزرگراه شلوغ که همه دارن با آخرین سرعت حرکت میکنند یه وقتایی سرعتمون رو کم کنیم و وایسیم کنار جاده.پیاده شیم.به دور و اطرافمون نگاه کنیم. بعد هم به راهی که اومدیم نگاه کنیم .واقعا این مسیر رو درست اومدیم یا نه؟ از اول قرار بود همین راه رو بیاییم؟یا چون دیدیم همه دارن این راه رو میرن ما هم اومدیم؟! با این راه به هدفمون میرسیم؟اصلا هدفمون کجا بوده؟قرار بوده کجا بریم؟ تبریز یا بوشهر یا مشهد یا...؟

شاید خیلیامون بعد از اینکه دوباره راه بیفتیم بریم دنبال دوربرگردون

 

پ.ن:خدا کلی تابلو سر راهمون گذاشته که راه رو گم نکنیم.البته اگر به اون تابلوها نگاه کنیم

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠ توسط محمد صادق احسان بخش | پيام ها ()

بچه که بودم وقتی میرفتیم شهر بازی خیلی خوشحال میشدم.اما حالا این بازی ها هیچ جذابیتی برام ندارند و حتی تعجب میکنم از اینکه یک روزی چقدر عاشق این بازی ها بودم!

تنها لذتی که الان از شهربازی میبرم وقتیه که میبینم بچه هایی که باهامون اومدن دارن بازی میکنند و کلی کیف میکنند و خنده های از ته دل میکنند.وقتی ذوق و شوق اونا رو میبینم خودمم سر ذوق میام و لذت میبرم.در حقیقت از خوشحالی اونهاست که منم خوشحال میشم.(تا پدر یا مادر نشید معنای این حرف من رو متوجه نمیشید!)

حالا میفهمم که چگونه لذت و شادی اولیاء خدا در لذت و شادی مومنین هست.

اونها بزرگتر از این دنیا شده اند و به جایی رسیده اند که دیگه این بازی ها سرگرمشون نمیکنه و زرق و برقای دنیا براشون هیچ جذابیتی نداره.اونها به جای دیگه ای مشغولند.

حالا میفهمم که امیرالمومنین(ع) چرا نیمه شبها در حالی که خودشان نیمه گرسنه بودند کیسه نان و طعام بر دوش میگرفتند و برای دیگران غذا میبردند.

نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠ توسط محمد صادق احسان بخش | پيام ها ()
چند روز پیش همینکه بابا بزرگ زینب وارد خونه شد زینب فرار کرد اومد پشتم قایم شد.میگم چی شده؟میگه میترسم بابا بزرگ بخورتم
دیروز یه آقای مسنی اومده بود خونمون برای لوله کشی.زینب اومده یواشکی در گوشم میگه بابا مواظب باش آقا تو را خفت نکنه ما رو با خودش ببره
مشهد که بودم بهم زنگ زده میگه بابا برام تفنگ میخری؟گفتم آره برای چی میخوای؟میگه میخوام بکشمت
کلا روحیش خیلی خشن و ترسو شده.خواستم تشکر کنم از صدا و سیما به خاطر فیلم های مناسبشون چه برای بچه ها و چه بزرگترا
الانم که این مطلب رو مینویسم شبکه تهران داره یه فیلم سینمایی خشن مخصوص بچه ها پخش میکنه!
پ.ن:زینب دختر سه ساله من
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠ توسط محمد صادق احسان بخش | پيام ها ()