مادر

پسر اول گفت: مادر جون برم جبهه؟
گفت: برو عزیزم.
رفت و والفجر مقدماتی شهید شد!
پسر دوم گفت: مادر، داداش که رفت، من هم برم؟
گفت: برو عزیزم....
رفت و عملیات خیبر شهید شد!
پدر گفت:
حاج خانم بچه ها رفتند، ما هم بریم تفنگ بچه ها روی زمین نمونه، رفت و کربلای پنج شهید شد!
مادر به خدا گفت:
همه دنیام رو قبول کردی، خودم رو هم قبول کن
رفت و در حج خونین شهید شد!
..................
متنی که خواندید را دیروز یکی برام فرستاده بود.حقیقتش فکر میکردم یه داستان کوتاهه و یا از این پیامهای بدون سند و احساس برانگیز.اما امروز که رفته بودم گلزار شهدای قم به طور کاملا اتفاقی با قبر این مادر مواجه شدم.اونم فقط یک روز بعد از دیدن پیام.
فهمیدم چقدر دست شهدا باز هست و ما غافلیم.
شادی روحشون صلوات

/ 0 نظر / 91 بازدید